باران، از کجا می آیی؟

بعد از نماز به رسم هدیه ای کوچک که در پی محبت ست، آیت الکرسی را می خواندم که باز بودن پنجره ی اتاق، صدای رحمت خدارو به گوشم رسوند، صدای بارون... از طرفی محو مهربانی های خدا بودم و از طرفی دیگر محو هدیه ی خودم که فهمیدم این هدیه ی من نیست و خودش هدیه ایست از خدا.

صدای دونه های بارون بود و صدای آیه های کلام خدا... و در ذهن هم، تداعی معانی بی حدش که من هربار از خوندنش به چیز جدیدی می رسیدم! هربار با دقت سعی می کنم هم ترجمه های فارسی اش را و هم لفظ اصل عربی اش را و هم مفاهیمش را و شاید از همه مهم تر، تقدسش را، لمس کنم...

در تمام این هربارها، این بار، شاید گوش نوازی مهر خدا که باران واسطه اش بود تمام لمس ها را به طرز عجیبی تشدید می کرد...!

نمی دانم چه می شد و در من چه می گذشت که این بار دقتم رو قسمت های مختلف ایست می کرد! چیزهایی بیاد میارم... به زبان می گفتم:"... له ما فی السماوات و ما فی الارض..."، در ذهن تداعی اش می کردم و به گوش، هم آیه را می شنیدم و هم صدایی از باران خدا را که از آسمان به زمین می رسید...! نمی دانید چه حالی داشتم...

هرچه در آسمانها و هرچه در زمین است همه از آن اوست...

5/آبان/90

/ 3 نظر / 3 بازدید
عمران

"هر چه در آسمان و رمين از آن اوست" همه چيز؟ ايمانت خيلي زيباست. خيلي بهت غبطه مي خورم.

کیوان

. . . باز باران بارید!. . . . از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست؟! سلام. فرصتی دست داد تا بازم بیام توی وبلاگت. دلم نیومد چیزی برات ننویسم. بعضی چیزها هست که نیاز به دونستن زبان و معنی اونها نداره! حتی سواد هم نمی خواد! اگه یک پیرزن آفریقایی هم ببینه خوب می فهمش! یکی از اون چیزها بارونه! توی قرآن واژه "مطر " به معنی باران چند بار اومده! هر بار هم با لطافت خودش!به نظر من بعضی آیات قرآن رو اونقدر باید با احساس خوند که به قول سهراب سپهری: "واژه باید خود آب، واژه باید خود باران باشد" زندگی ما هر ساعتش مثل یک آیه می مونه. ولی شاید بهتر باشه برای سپاس گزاری از پروردگار قرآن رو به زبانی خوند که هم بفهمیمش و هم احساسش کنیم. من هر وقت قرآن می خونم احساس می کنم در دستگاه شور و گوشه دشتی دارم نفس می کشم! توی این گوشه همیشه رد پای فراق هست! خوشحال شدم. موفق باشی.

مهمان خدا

هعییی خدااااا چه دل پاکی تو دختر... کی میشه ما هم رو ببینیم؟ کشفت کنم! مث کاشف طلا.... فک کن!