مثلا اعتکاف!

ببخشید یه لحظه! 

میشه یکم سرعت زندگی کم بشه من یکم استراحت کنم؟! 

این قدر سریع میگذره که گاهی حتی خندم میگیره... انگاری یکی در درونم به زمان میگه: چته حالا؟! ... واسسسا با هم بریم! راستش اونم میخنده انگار، میگه: به همین خیال باش که من وایسم!  

با قدرت، با بی رحمی، با شدت، از کنارم رد میشه.... 

همه میرن اعتکاف روزهای آروم و خوشی رو تجربه میکنن، من این چند روز رو با کلی هیجان گذروندم. شدت هیجان این قدر زیاد بود که.... یاد حرف آقای دکتر افتادم: این خوب میشه. داروهاتو میخوری، یه ده روز دیگه خوب میشی، ولی اگه باز خیلی تو استرس و درس و بروبیا باشی و ضعیف بشی، دوباره برمیگرده... باید مراقب باشی. 

منم چون خیلی به دکترم اعتماد داشتم(!) تو نت جستجو کردم دیدم بله! کاملا درست میفرمایند آقای دکتر. این یک نوع ویروسیه که منتظره تا تو زیادی فعالیت کنی،‌ بزنه یه دو هفته دیگه از زندگی ساقطت کنه! 

خلاصه ، فکر کردین چیکار میکنم؟ از بیرون که میام چترم رو روی پسته و بادوم و شیرینی جات و عرقی جات پهن میکنم و به این نحو مثلا دارم از خودم مراقبت میکنم!

هر وقت هم یاد قیافه آقای دکتر میفتم، خندم میگیره. بعدم اون قسمت توجیه المسائلم میگه: من که خیلی چیزای مقوووی میخورم! یکی دیگم اون طرفه بهش میگه: چقدرم صبحونه هاتو مرتب میخوری و و خواب منظمی داری و چقدر هم برنامه ریزی منظمی داری تو زندگیت و چقدرم که........ 

:|

بازم ذکر میکنم خدای عزیز! من مخم کار نمیکنه. میشه لدفا بهم الهام کنید که چجوری وظایفم رو درست انجام بدم؟ میشه لدفا یکم شیطان رو ازم دور کنید؟ وجودشو این اطراف حس میکنم که همش میخواد بزنه همه امیدهامو نابود کنه. خداجون! میشه لدفا قلبم رو واسه خودت کنی...؟ 

ساعت6و44 دقیقه، 15 رجب المرجب، خدایا ظهور..........

پ.ن: جون هر کی دوس دارین دعا کنید من برم مشهد... یهو اگه یه بلایی سرم اومد پشیمون میشیدا... از من گفتن.

/ 1 نظر / 24 بازدید
Algorithmics

زمان چیزی که ما بسیار درخواست میکنیم ، ولی به بدترین وجه استفاده می کنیم. یه نقل قول.