سکوت کمرنگم آرزوست

دلم یه دوستی میخواد که باهاش برم کوه

زیاد هم حرف نزنه

زیاد هم انتظار نداشته باشه حرف بزنم.. :|

کوتاه درباره کوه و آسمون حرف بزنیم..

کوتاه از خدا حرف بزنیم..

کوتاه تو دلمون دعا کنیم..

زود هم برگردیم به بقیه زندگی برسیم :|

انتظار بزرگیه؟

آدمایی که اطرافم میرن کوه،

آدمایی نیستن که از بودن کنارشون راحت باشم..

یا فوق تندروی کم ادب!

یا فوق سکولار و خنگ و غربزده!

خب نمیشه با اینا رفت کوه آسمون رو نگاه کرد که.. میشه؟!

شاید آدم اون وسط یه درددل اجتماعی داشت، شاید دلش خواست یه بحث کوتاه از درگیری های ذهنیش درباره مسائل اجتماع بگه.. خب نمیشه که در آرامش با این دو دسته آدم حرف زد که..  جفتشون حال آدمو میگیرن..

ای بابا! ناراحت شدم؟ نه بابا عادی شده.. :|

+ نخند، به سرت میاد! 

/ 1 نظر / 13 بازدید
مریم

سلام رفیق. خوبی؟ من واجد شرایط مذکورم؛ میای این جمعه با هم بریم کوه؟ کلکچال خیلی خوبه. ایستگاه دوم چای می خوریم؛ من نون و پنیر و گوجه خیار و میوه هم میارم؛ خوبه؟