بروشور راههای استفاده بُهَینه از انرژی

طرز استفاده از بروشور: لطفا پس از خنده... به مقدار لازم فکر کنید...ممنان می شویم.

 

اگر گلوی محترمتان خشک شد و یا به دلیل اعتیاد به چای خواستید چای داغ بنوشید سعی کنید به بهترین نحو از انرژی استفاده کنید، به این نحو:

درصورت استفاده از کتری و قوری و نه چای ساز(قرتی بازی)! کتری رو بذارید روی یه شعله سه برابر کتری و زیرش رو تا انتها زیاد کنید و برید دنبال زندگیتون. بعد از اینکه 4 لیتر آب درون کتری به 1.5 لیتر تبدیل شد و فضای آشپزخانه ( و یا آبدارخانه) پر از رطوبت گرم شد بیاید بگید: ئه! بالاخره داغ شد! و بعد یه لیوان در حدود اندازه پارچ بردارید تا عمیقا چای بگیرتتون! بعد که تا لب به لب پرش کردید یه داد بزنید ببینید کسی چای می خواد یا نه! کسی چای نمی خواد اما محض هدر نرفتن انرژی(!)، اون رو خاموش نکنید که مبادا سرد بشه و مجبور شید 45 دقیقه برای دوباره داغ شدنش صبر کنید. وقتی از عجله چای رو به لباتون نزدیک کردید و سوووختید، به عمق انرژی پی می برید و برای استفاده بهتر از تمام انرژی های مصرف شده در آشپرخانه برید در یخچال رو ده دقیقه باز کنید(پیشنهاد می شه تمام محتویات یخچال رو چک کنید که چیز خوشمزه ای توش باقی نمونده باشه) و از آبی که قبلا گذاشتید سرد شده، به نحو احسن استفاده کنید و بریزید تو لیوان داغ چای(!) تا کمی خنک بشه! بعد برید رو مبل بنشینید و تلویزیونی که نیم ساعت قبل برای خورزو خان روشن کرده بودید رو نگاه کنید و چای با دمای ملایم رو فقط تا نصفه ی لیوان نوش جان کنید!

 

"بیاد نقل قولی که می گفت برای حرام عقاب است و برای حلال حساب."

 

توضیح نویسی: مهم ترین مخاطب این پست خودم هستم. البته فکر نکنید خیلی چای خورم ولی خب مضمون کلیش برام مهمه.

 

پاوبلاگی: بعضی از عزیزان می گن قسمت نظرات اینجا باز نمی شه و نمی تونن نظر بذارن! دوستان عزیز، پرشین بلاگ معمولا با مرورگر فایرفاکس میونه خوبی داره ولی من با اکسپلورر هم تونستم نظرات رو باز کنم. نمی دونم مشکل از کجاست! بروبچاهای پرشین بلاگی اگه می تونن راهنمایی کنن چجوری درستش کنم؟

در ضمن شرمندم چون نظراتی که می رسن هم بعضیاش تایید نمی شه، سوء تفاهم نشه که من تایید نکردم.

اگه لطف داشتید می تونید نظراتتون رو ایمیل کنید:         m_arch91(at)yahoo.com

 

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترانه

ok.افتاد.الان برش میدارم[نیشخند]

عمران

اگه میشه یه بروشور برای کسب انرژی بدین. ما میرسیم خونه دیگه انرژی واسمون نمیمونه یه لیوان بخوریم

باران

"بهینه" "ممنان" چای خوردنامون...یادته تو سرمای زمستون لیوانامون رو میگرفتیم جلوی پنجره زودتر خنک بشه!!!؟؟؟ آخه همیشه این موقع ها 3دقیقه بعدش کلاسمون شروع میشد ولی از چای خوردن نمیگذشتیم..[خنده]

سیمین

یه صفحه سفید، به همراه یک قلم این بار حرف ،حرف نگفته ست یک حرف تازه نه از تو ... هی فکر می کنم هی با قلم به کاغذ سیخ می زنم اما دیگر تمام صفحه ها معتاد نامت اند انگار این قلم جز با حضور نام تو فرمان نمی برد در تمام صفحه های دفتر شعرم در گوشه های خالی قلبم در لحظه های تلخ سکوتم و فکرهام چیزی به جز تو نیست که تکرار می شود مثل درخت در دل من ریشه کرده ای

مهمان خدا

بروشور جالبی بود.... کاری که هر روز ما میکنیم....... هر روز........ اسراف

سیمین

زندگي دفتري از خاطرهاست يك نفر در دل شب يك نفر در دل خاك يك نفر همدم خوشبختي هاست يك نفر همسفر سختي هاست چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد ما همه همسفريم

كاكتوس خان

تو خونه ما هم همينطوره تلويزيون بدبخت 24 ساعته ميناله ولي فكر كنم درون يخچالو بيش از اون نگاه ميكنيم! بعنوان يك چاي خور حرفه اي كه از اول پاييز كه هوا رو به سردي ميره ديگه آب نميخورم تا گرمي مجدد هوا تو بهار، يعني چاي حتي جاي آبم گرفته توي نوشيدنم از گوشزد كردن تذكراتي كه هيچكس بهش گوش نميكنه(!) بشدت ممنونم.

سیمین

ای دل شکایت​ها مکن تا نشنود دلدار من ای دل نمی​ترسی مگر از یار بی​زنهار من ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من نشنیده​ای شب تا سحر آن ناله​های زار من یادت نمی​آید که او می کرد روزی گفت گو می گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان ا ین بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان تو سرده و من سرگران ای ساقی خمار من خندید و می گفت ای پسر آری ولیک از حد مبر وانگه چنین می کرد سر کای مست و ای هشیار من چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من گفتم منم در دام تو چون گم شوم بی​جام تو بفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من مولوی

منتظر

سلام علیکم وبلاگهای ما 1- مولا - شیخ شبانی 2- کلبه ی راز - شیخ شبانی در ضمن اگر مایلید که شناخته نشوید، خلاصه ی آمار و بتون را حذف کنیدببخضید فضولی کردیم . یا مهدی

مرجان

مرسی جالب بود. یه کم تو دلم ریز ریز خندیدم!