وای دوباره دارم قاطی میکنم...

سر این پروژه با سر خوردم تو دیوار...
البته بهم گفته بودن باید خاک و خل بخوری..
خدایا امیدم به واسطه فیضته امشب...
میدونم که من عقل نداشتم
همون روز اولی که استاد اون همه کتاب گفت بخونیم
و همه همدیگه رو نگاه میکردیم
که یعنی
آیا میتونیم اییین همه بخونیم توی دو هفته؟
یکی از بچاها عرضه داشت که:
نماز توسل بخونیم میشه.
من اعتراف میکنم نخوندم و حتی لفظا هم توسل نکردم
و کلا حواسم نبود
و مث چی با مغز رفتم تو دیوار
به این نحو که سه روز آینده تعطیله 
و من سه روز عقب میمونم
و کتاب ندارم
برای خوندن و رسیدن به گروه...
توی این وضعیت هم
اصلا حوصله ندارم کتابای قبلی نصفه
یا کارهای قبلی مونده رو
انجام بدم.
فقط امیدم به خودته امشب
خدا
یکار کن دروغ نگفته باشم بهت...
صدیق بشم و شهید..
کریمی... 
میدونم
فرض کن
عاشقتم..
/ 0 نظر / 16 بازدید