مرگ

سرنوشت روزهای زندگی تو برای تازه واردها شاید جالب باشد، اما دست آخر تاریخ انقضای تو و مسائلی که درگیرش هستی میگذرد و کسی برایش مهم نیست تو زنده ای یا مرده..

مثلا خیلی برایت الان مهم است که آن فلانی که مرد چه حال و روزی دارد در برزخ؟! اوقتی من مردم، بعد از مدتی دیگر کسی برایش مهم نیست من آن طرف چه حال و روزی دارم... این را می شود از زندگی همین امروز فهمید، به راحتی.

با خودمم

البته هستند کسانی که دوستت دارند، اما آنها اول از هرچیز مسئول زندگی خودشان هستند، ارادت ایشان به تو، مختصر میشود در اینکه مثلا در دل نگرانت هستند، گاهی دعایت میکنند، اگر موردی پیش آمد و یادشان بود و دستشان میرسید کاری برایت کنند؛ همین! همین و بس. تو فکر میکنی وقتی بمیری همین دوست های عزیزت سالی چندبار میآیند سر قبرت؟! مثلا به این فکر میکنند که فلان خیرات را برای دوستمان بکنیم..؟ نه عزیزم، سرخوش نباش! دنیا تو را فراموش میکند، مگر تو چه حرکت مهمی روی زمین خدا کردی که زمین بخواهد یاد تو را نگه دارد و برایت به خدا بگوید: او فلان خوبی ها را کرد.. فلان مسائل را حل کرد.. فقط به خاطر تو خدا! تو همین وظایف معمولی خودت را هنوز به یک مدیریت مرتب نرسانده ای! یکسره دور خودت چرخ میزنی.. معلوم نیست هر روز را اصلا یک سانتیمتر به سمت خدا میروی یا نه؟! میفهمی سلیمه؟! میفهمی داری چه میکنی با عمرت؟ با جوانیت؟ چیزی نمانده، چشم گذاشتی و همه رفتند... کسی نیست! یک قایم باشک واقعی.. تو ماندی و خدا. هیچ کسی نیست که دستت را بگیرد... بگوید عزیزم وقت هست بلند شو.. بیا دوباره.. همه همصدا میگویند وقت نیست. تو دور خودت میچرخی.. دنبال چه بروم خدا! کدام طرف بروم؟! کدام کلاس؟! کدام کار؟! کدام عبادت؟! حتی کدام فکر..؟

یا جبار..

یا مبدل السیئات بالحسنات..

/ 1 نظر / 17 بازدید
بي كرانه

گفت رفته بودم مشهد، پرسيد چه خواستي از حضرت، جواب داد: سلام كردم و عرض كردم آقا جان آمدم بگويم اينجا تاريك است، خيلي هم تاريك است، حتي از قبل هم تاريك تر، هي داريم دورِ خودمان مي چرخيم به خيال اينكه به سمت مقصد مي رويم، حتي اشك هايمان را هم داريم لگد مي كنيم، اقا جان بيا يك لطفي بفرما، كمي فانوسِ تان را بالا تر بگيريد، همين....