نامه

هنوز دوست دارم از دل تنگی بنویسم...

سلام

دوست دارم بنویسم هر شب دلم برایت تنگ می شود. ولی فکر که می کنم می بینم احتمالا هر شب تنگ نمی شود. دقیق تر که فکر می کنم، جای خالی شما گرچه حس می شود ولی من هنوز سرگرمم. هنوز خوندن پست های آدم های مثلا دانا، به نشستن و یک ساعت تمام با شما حرف زدن جابجا شده. البته می دانم علم خوب است ولی علم را برای ارضای حس کنجکاوی پیگیری کردن، ارزش آنچنانی ندارد.

من کوچک بودن ظرف وجودی ام را می بینم وقتی طاقتم نمی کشد یکسری از متونی که لازم است بخوانم را هی به زمانی دیگر موکول میکنم. نمی دانم پس منی که 200 صفحه را پشت هم میخواند کجا رفته، حالا برای خواندن 40 صفحه باید به خودم بگویم: اینو بخون، لازمه. پسفردا بهش احتیاج داری. شاید هم متن مورد نظر روان نیست و آزاردهنده است. باید دید چقدر عاشقانه سختی هارو می طلبم؟ عاشق دنبال وظیفه ست. از سختی کشیدن تو راه عشق لذت می بره.. اصلا عاشق باید کوه بکنه... باید از کوه کندن لذت ببره.. اگر نمی بره لابد تو عشق خودش صادق نیست! لاید تو عشقم صادق نیستم؟ لابد عاشق نیستم؟ باشه؛ ولی غیرعاشق ها هم دل تنگ میشوند. 

گاهی فکر میکنم بس که بهمون گفتن که فلان مرحله کجا، ما کجا... تمام حس تلاش مون رو تخریب کردن... البته من کسانی رو داشتم که بهم گوشزد کنن باید برسی به قله.. حالا نه با این لفظ ولی حداقل ظرفیت و استعدادم رو نشونم دادن.. ظرفیت و استعدادی که هر کسی داره... حضرت سرور! اگر میخواستم برای خیلی از آدمها چندتا کتاب تجویز کنم( که البته من در آن جایگاه نیستم) بجز قرآن و مفاتیح، بجز توصیه ی اینکه گاهی مفاتیح را بصورت یک کتاب علمی بخوانید، توصیه میکردم معرفت النفس بخوانند. توصیه میکردم کتابی از یک عارف حسابی بخوانند. توصیه میکردم حافظ بخوانند. اشعار آئینی هم بخوانند. برایم عجیب است که متدین هامون زیاد حافظ نمیخونند. برام عجیبه که چرا مشکلات شون رو آسیب شناسی نمیکنند. برام عجیبه که از مشکلات ناراحت اند ولی نمیخواهند حل اش کنند! حضرت پدر! چرا؟ 

هنوز دلم میخواهد بگویم دلم برایت تنگ شده.... 

چند روز پیش به نتیجه گیری سختی رسیدم. همان موضوع دیدار شما و کار برای شما و بقیه داستان که خودتان میدانید... خواستم بگویم درست است که من به این نتیجه رسیدم ولی راستش هنوز آنچنانی بهش باور ندارم. من هنوز فکر میکنم به اللهم ارنا الطلعه الرشیده و همین را اصل تر میدانم! اگر صلاح میدانید جواب سوالم را بدهید. اصل کدام است و فرع چقدر موضوعیت دارد؟

می دانم من خیلی ناتمیزم! انی کنت من الظالمین... چه کنم.. مگر من چقدر ... شنیده ام دلتنگی برای ائمه تزکیه میکند...

راستش تزکیه میخواستم.... راستش کثیف بودن زشت است جلوی خدا... راستش عاجزانه میخواهم تمیزم کنید... 

دوستتان دارم... 

قربان شما..

س

/ 1 نظر / 8 بازدید