خوبه یکی تورو پرتت کنه؟!!

چند روزی ست پشه ای، یا پشه هایی در خانه پرسه می زنند. من که خوراک همیشگی شان هستم را کار ندارم. اما امروز که داشتم با عجله طرح میزدم و میفرستادم، هی می آمد حائل بین من و صفحه لپ تاپ می شد! می نشست روی دستم، روی صفحه! چند باری با دست فرستادمش آن طرف. یادم آمد چند سال پیش جایی بودیم با دوستی. نشسته بودیم به حرف زدن از خیلی چیزها. آخرش رسیده بود به غم هایی که معمولا با او مطرح میکنم... اشک هم از راه رسید شاید برای آن که حرف زدن دیگر نای بیان آن غم را نداشت، غم بد بودن، غم نبودن او.

رفیق مهربانی بود. انگار دست گذاشته بود اشک را از صورتم پاک کند، در همین بین ها، پشه ای از راه رسید. یک جورهایی رفتار می کرد!! دوستم می گفت: "ببین این پشه اومده دلداریت بده!" آمدم با "فوت" دورش کنم، دوستم گفت: "خوبه یکی تورو با فوت پرتت کنه؟!!"

اینست که امروز یادم افتاد: خوبه یکی تورو با دست پرتت کنه؟!!

از پشه ها متنفر نیستم،‌ حتی از سوسک ها! با اینکه هردو موجب آزارند. پشه ها یک جور آرامی پرواز می کنند، انگار با طمانینه به دنبال چیزی می گردند. انگار گم شده اند. البته سوسک ها بمانند،‌ من توان کشتنشان را ندارم. در این زمینه یکی هستم مثل خیلی ها که از سوسک می ترسند. یک ترس مسخره ی خنده دار، که می دانم یک توهم است.

/ 1 نظر / 22 بازدید
امید

سلام زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود بنویس از سر خط بنویس و بنویس و بنویس قلم را تو تم کن بر گرد مدار ان بچرخ سماع کن میانه میدان لولی وش هو بزن یاهو بزن بگذار احساس هوایی بخورد ریه های لذت را پر کن خالی شو از بود ها و نبود ها زندگی "طبق معمول " است و ما دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را پراکنده گویی را بر من ببخشید یا حق