دوست مخلص

من خیلی پراکنده ام... 

همیشه هر چی هم فکر میکنم و آیتم ها رو بررسی میکنم آخرش هم به این نتیجه میرسم که بازم تشخیص ندادم کار درست چیه؟ یعنی همیشه بین خوب و خوبتر تشخیصش برام سخت بوده. البته سال هاست که هر قسمت از زندگی گذشته رو نگاه میکنم آدم های عاقلی رو میبینم که خدا نزدیکم گذاشته بود تا بتونم تشخیص بدم. فکر میکنم همه آدما از این "آدم عاقل" ها، حداقل یدونه کنارمون هست.

البته، این درد دل رو که خیلی درد دل هم نیست، به دوستی گفتم چند شب پیش. اینکه امام معصوم {به مضمون}میگن وقتی رو برای بودن با دوستی که خالصانه عیب هاتو بهت بگه بگذرون. یعنی این کار یه بخشی از کارهایی هست که ما باید انجام بدیم.

و من، بارها فکر کردم آیا من دوستی دارم که خالصانه عیب هامو بهم بگه؟ و هربار راحت پیدا نکردم. شایدم دارم و نمیدونم. البته گفتم، همیشه حداقل یه آدم عاقل خدا کنارم گذاشته که میتونم برم سوال بپرسم بگم من این اخلاقم بده؟خوبه؟ ؛ ولی یادم نمیاد دوستی داشته باشم، به معنای همین دوست هایی که آدما دارن. یکی که تقریبا همسن و همجنس آدم باشه. 

با همه این حرفا... مطمئنم اگه لازم بود خدا خودش یدونه از همین دوستا بهم میداد. یکی که خالصانه، جیگرش واسه عیبات بسوزه و بخاطر حفظ غرور خودش ساکت نمونه و عیباتو بهت بگه... 

از این آدمایی که جیگرشون میسوزه، خیلی خوشم میاد... نه که سوزوندنش توسط من خوب باشه نه، ولی این سوختنه نشونه محب بودنه... نشونه ی خوبیه در نگاه من.

بر اساس آنچه دانستم و فهمیدم نوشتم.

 

دلم برای عاشق شدن، بهم هشدار میده...

میگه عاشق باش...

/ 0 نظر / 22 بازدید