من، خونه، پدر !

مامانم چند روزی رفته خونه مادربزرگم چون احتیاج به مراقبت داره

منم یجوری خونه داری کردم که بابام قدر زنشو بدونه :|  :)))

 

دیشب ساعت نمیدونم چند، آقای پدر:

همیشه این موقع شاممون رو خورده بودیما !

من: پس قدر زنتو بدون! :|

: اون که اصلا شام نمیداد!!!!

: پس چجوری این موقع همیشه شام خورده بودی؟!!! 

من: :))

بابا: :|

در و دیوار خونه:  :|||

 

حالا برای اینکه خیلی هم آبروی خودمو نبرده باشم، به عرضتون میرسونم که امروز وقتی داشتم تو آشپزخونه اجاق رو تمیز میکردم، آقای پدر فرموده باشند:‌ آفرین! آفرین! 

عه تابلو تر شد؟ خب داشتم تمیز میکردم مگه چیه؟ ینی معلوم شد قبلش کثیف بود؟ خب عجب گیری کردیما. ببخشید تا کثیف نشه که تمیزش نمیکنن! اصلن مگه شما اجاق گاز خونتون کثیف نمیشه؟ عجب مملکتیه ها! مسعولینم که کلن رسیدگی نمیکنن به این موارد!!!

نه مثل اینکه باید از یه مثال دیگه برای حفظ آبروم استفاده کنم. پدر بنده ماکارونی رو فقط سر پخت اول میخوردن،‌و اگر بمونه نمیخورن دیگه. بعد من یه ماکارونی ای پختم که فرداش با خودش برد سرکار! بعله... البته فردا عصرش که پرسیدم چطور بود گفتن راستش خوب نبود!!!‌:||| آقا ینی ضایه شدم ها...  گفتم که، ماکارونی رو فقط سر پخت اولش میخورن..

گویا بازم آبروم حفظ نشد! ولی کلا دست پختم خوبه،‌خیلیا بهم گفتن، اینو راستکی گفتم. :) مدیونید اگه باور نکنید.

پ.ن: چند سالی هست که نیمه شعبان توی خودش غم خاصی داره... لبخند و غم باهم نوش جان!

/ 0 نظر / 15 بازدید