همچنان حسین جان

بعد از بدو بدو تو شهر

تنها چیزی که مثل عشق

به جون آدم میچسبه

فکر کردن به امام حسین ـه

سلام بر حسین 

 

و اما بعد 

تا حالا فکر کردی عالَم بدون امام حسین چجوریه؟!

خب من امروز داشتم فکر میکردم که اگه نبود 

من خیلی کمبود داشتم

و اصلا دنیا و آدم ها این شکلی نبود

و راست ترش اینه که

من فکر میکنم

دنیا و خلقت بدون امام حسین

چیز لغویه.. !

    {میدونم واسه این مسائل بنیادین نباید حسی نوشت و و این یک آسیبه، لیکن تو مارا از استدلال و آیه و روایت نوشتن فاکتور گیر، من علوم عقلی و نقلی را فقط گاهی دریافت میکنم و فعلا دست به انتشار ِ اصلش ندارم. بازخوردهایش تقریبا ناخودآگاه در نوشته هایم میآید}

و اما بعد از اینا

جدیدا کشف شده

چند عدد از آدم های خوب های خفن روزگار

در محله ی ما

در مسجد نزدیک ما

مجتهد، عالِم، و از قضای روزگار استادی که با واسطه ای بهش معرفی شدیم و مصدع اوقاتش شدیم

اسمشم نمیگم لو بره :|

تازه یدونه روحانی هم تو ماه رجب کشف شد

که نماز خوندن پشتش یه فرقی با بقیه داره...

و ایشون هم سخنران حسینیه همین خیابون ما !!

نمردیم و محل مون این همه مورد لطف خوب های روزگار قرار گرفت...

من از این بابت خوشحالم

ولی یه حسی به من میگه

به زودی از اینجا میرم بدون فیض بردن از این اساتید

 

و  بعدتر

من امام حسین رو دوست دارم

و دوستِش دارم

و دوستش دارم

و دوستش دارم

و این دوست داشتن رو هم دوست دارم

و اونایی که دوسش دارن رو هم دوست دارم

اصلا به کسی چه

وبلاگ خودم است

من دوستَش دارم !

/ 0 نظر / 39 بازدید