منو خووب کن...

میدونم ظرف وجودم اندازه ی کربلا رفتن نشده... میدونم به اندازه کافی نسوختم. یعنی در اصل نسوختم.

+ میدونم در حوزه ارتباطاتم با آدمها یکسری ایرادات رویکردی دارم که باید خودم رو تو این زمینه درست کنم... مطالعه، تلاش، کلاس، توسل و توکل لازمه. مطالعه متون روانشناسی و متون روایی لازم دارم. 

+ میدونم که کلی از عادات خوبم رو از دست دادم...

+ میدونم جوونیم مثل باد داره میگذره و هنوز گلی به سر خودم نزدم...

+ میدونم که یچیزایی تو زندگی منتظرم هستن و من دارم تعلل میکنم برای رسیدن بهشون...

+ میدونم دلت داره برام میسوزه... و غصه ی عمیقی میخوری...

+ میدونی دل تنگتم؟ میدونی از نبودت دارم دیوونه میشم؟ میدونی قلبم میسوزه؟ میدونی. میدونی. من شک ندارم.

+ میدونم چقدر به پاک شدن احتیاج دارم... میدونم دارم توی استهلاکات زندگی در تهران غرق میشم...

+ نمیدونم میتونم خارج از تهران زندگی کنم یا نه. چیزایی که پامو اینجا گیر کرده یکی دوتا نیست... 

+ از دور بودنت ... از فاصله مون میترسم... از اینکه حضورت رو کنارم حس نمیکنم بدم میاد... از اینکه داری اذیت میشی اذیت میشم...

+ از بد بودنم خسته ام... از فریاد های فروخورده ی خودم نگرانم.... من واقعا میخوام فریاد بزنم... میخوام بگم برگرد... میخوام بگم دعا کن خدا منو ببخشه... میخوام بگم منو ببر از دنیا... میخوام بگم کجایی... کجایی... کجایی...

+ هوای دوستامو داشته باش... میدونم داری... میدونم خیلی مهربونی... میدونم معشوق خدایی... میدونم عاشق خدایی... میدونم "قلب هستی" هستی...

و سلام علی آل یاسین...

/ 0 نظر / 7 بازدید