دوماه شد تقریبا، شارژ باتریم داره تموم میشه. باید برم مشهد... 

یکی از دوستام چند وقت پیشا بهم میگفت مشکلات نمیذارن از جام بلند شم. تا میخوام بلند شم مشکل بعدی میاد!   داشتم ففکر میکردم وقتی شارژ باتریم تموم شه، کوچکترین مشکلی(یا چیزی که ظاهرا مشکله) منو میشونه سرجام و نمیذاره بلند شم. امروز فکرم خیلی مشغول بود، که چیکار کنم... هنوز به نتیجه ای نرسیده بودم که دیدم برام یه ایمیل اومد. یکمشو خوندم و صدای زنگ گوشیم اومد. رفتم جواب دادن، از صداش شناختمش، خواستن که ایمیل رو تا قبل از ظهر جواب بدم! انگار بار فکرها روو سرم سنگین تر شد. چون ایمیل یه فرم گزارشی یا ارزیابی مانند بود و من نمیتونستم بدون فکر و راحت جواب بدم.

بعد رفتم صبحانه، حین صبحانه داشتم به ایمیله و فکرای قبلش فکر میکردم، و همزمان اسمس میدادم به دوستم درباره دانلود! برگشتم پای لپتاپ، فایل ورد رو باز کردم، باز یسری از سوالها جواب دادنش برام سخت بود... 

گاهی خیلی بیشتر از همیشه حس میکنم که چقدر نیروی فکری همراه احتیاج دارم... من فقط یه نفرم..چجوری این همه فکر کنم! 

مثل همیشه، فقط حضرت هست که میدونم خالصانه پای کاره... و کمکم میکنه... 

ولی دله دیگه، غصه اش میگیره وقتی میبینه همه تنهاش میذارن... 

وقتی حس میکنه دویدن هاش فایده ندارن. ترجیح میدم برم بشینم توو یه کافه، و سر مسائل ساده، با یه دوست حرف بزنم... یک بزرگتر هم بیاد مسائل بزرگ منو حل کنه... من همیشه میخواستم نقش دوم رو داشته باشم.. همیشه نقش معاون رئیس، نه خود رئیس. من نمیتونم تنها همه چیزو کنترل کنم...

من فقط کمک حضرت رو میخوام... چون صدای هل من ناصر من به کسی نمیرسه...

/ 2 نظر / 15 بازدید
همنام

تا حقیقت خدا مستقر نشود به جایی نمیرسیم ایمان مستودع امروز عاشق است و فردا فارغ ایمان مستقر کوه ها بلرزند تکان نمیخورد از خدا ایمان مستقر بخواهیم ایمان مستقر حقیقتی است که با ریاضت بهش میرسیم لقلقه زبان نیست باید مانوس به ذکر بود مانوس به عبادت بود زحمت دارد... شرح توحید صدوق/استاد احدی

قاسم

شاید همیشه نقش دوم رو بهتر اجرا میکردی نه اینکه همیشه خواسته خودت این باشه یجاهایی آدم چیزی رو میخواد که براش جا افتاده تر است به خدا توکل کنید میبینید اصلا نیازی نیست اون همه فکر کنید در ضمن نقش اول همه خداست اینجوری نگاه کنید همه ما در واقع نقش دومیم