نام تو جانم را آرام میکند...

قسم به روزگاری که بر من گذشت

باور دارم

اگر شبانه

صادقانه

نامت را کنار پنجره ببرم

و

صدایت کنم،

قطعا

برایم صبح دیگری در راه است ..

 

من به معجزه ی تو و نامت ایمان دارم..

فقط گاهی بین من و ایمان کودکانه ام حجاب میشود..

 

میدانم که از روزگاری که دختر خوبی بودم خیلی گذشته

اما 

به همین خاطرات شیرین نامت که در ذهنم مانده،

رحم کن بر من 

و بگذار شبانه، صادقانه، خاضعانه، اشک آلود، نامت را ببرم..

در عصر جمعه از تو میخواهم..

که نوشته های یک در راه مانده را نگاه کنی..

و شب هایم را روشن کنی...

هرچقدر هم که روزهایم ظلمانی بودند..تو کریم باشی...

نامت...نامت..نامت..

یا صاحب الزمان ادرکنی و لا تهلکنی..

دوستت دارم جانم...

همین.

/ 0 نظر / 33 بازدید