به فروشنده ها میگویم: من جنس خارجی نمیخرم.

1.  از مرد جوانی می گفت؛ "از بچه بسیجی های محل. برای پیدا کردن خانه اصلی منافقین، شده بود هم شکل آن ها، رفته بود توی نقش منافق! اول رفقاش کنارش گذاشتند، بعد اهل محل با دست نشانش دادند و پدر مادر نفرینش کردند. همسرش هم طلاق گرفت! 

ولی او ایستاده بود، پای باورش ایستاده بود!  

وقتی خانه لورفت ـ خانه مرکزی مجاهدین ـ توی مراسم مردی از جنس نور، که به نور پیوست؛ حقیقت معلوم شد (وای از دل مادر و پدرش). "

اولین بار که شنیدم بهتم زد! هزار بار سخت تر و سخت تر و سخت تر از روی مین رفتن و جان دادن؛ معامله آبرو بود!   

 

2. سه شنبه خانم دکتر حاج عبدالباقی از شهادت گفت: که عزم داشتن؛ پای حرف ایستادن؛ قوامون بودن؛ از مصادیق شهید بودگی است. آیات را هم نشانه داد. خواهم نوشت. پای ایران ماندن، 8 سال روی مین رفتن خواسته بود. آدم هایی همه چیزشان را گذاشتند. 

 

3. بچگی، تاریخ خواندن عین دق بود. همش فکر می کردم: چرا قاجار فقط یک ولیعهدِ "مرد" داشت!؟ چرا قبلش؟ چرا مردم؟ چرا بعدش! چرا هیچ کس هیچ کاری نکرده؟ از جایی، اجداد ایرانی ما هیچ چیز جز سرافکندگی برای ما نگذاشتند!  

همان بچگی قصه ی آلمان و ژاپن بعد از جنگ، برایم مهم بود. دوست داشتم بفهمم این ها بعد از باخاک یکسان شدن همه چیزشان، چه کردند؟ که حالا همه دنبال جنس آلمانی و ژاپنی هستند؟(اواخر دهه 60). پرس و جو  کردم تا دیدم یک نسلی یک وقتی تصمیم گرفتند با سختی، بسازند و کار کنند! رفاه را بگذارند کنار!   

 

4.  ما کدام نسلیم برای قرن 15 و 16 شمسی و کتاب های تاریخ نوادگان خود؟  نمی دانم!

ولی مطمئنم سهم نوادگانِ ما، دست دولت و حکومت و رهبر و ... نیست. سهمشان از افتخار و غرور دست تک تک ماست! فرزندان ِ فرزندان ِ  فرزندان ِ ریحانه کتاب های تاریخ خود را ورق خواهند زد تا ببینند آیا نسلی بوده در گذشتگان؛ بعد از نسل ِ شهدا ؛که پای حرفش ایستاده باشد! نه فقط با شعار! که با مال و جان و آبرو! ببینند کدام آدم های تاریخ ایران حاضر شدند مالشان را کف دست بگیرند و روی مین بروند! روی مین ِ خرید کالای ایرانی. وسط سال های تورم و تحریم. کدام نسل حاضر شدند با انگشت نشانشان بدهند، جهیزیه و زندگیشان را به تمسخر بگیرند ولی پای حرفشان ایستادند؟ عزم کردند.

توضیح: می خواستم از تجربه ضررهای خرید جنس ایرانی، معضلات خدمات پس از فروش و ... بنویسم! از دروغ و نامردی تولیدکننده؛ از بخور بخورهای مدیران صنعت خودرو و پاداش های کلان و دزدی و جیب های طماع! می خواستم حرف دل کامنت ها و متضرر شدن از خرید ایرانی و نگرانی از وضعیت اقتصادی، را بنویسم. ولی قصه ی مردی که با جان و آبرو و خانواده اش رفت میانه ی منافقان تا جان های بسیاری را نجات دهد؛ جلوی چشمم است! آیه های شهدا نیز!

  

بعدا نوشت:  

1. از بچه های جنگ پرسیده ام: چرا داوطلب مین می خواستید؟ جواب دادند: امکانات نداشتیم!  وااسفا!

2. کودکیم فکر می کردم مخترع می شوم و یک خدمتی به مملکت می کنم. بخصوص بعد از سخنرانی های امام برای جوانان و روی پای خود ایستادن. بعد دیدم هیچی نشدم؛ این شد که مجبورم کالای ایرانی بخرم بلکه جبران هیچی نشدن هایم؛ کم کاری هایم، بشود!   

3. ما که بنا نداریم روی شاهان قاجار را سفید کنیم؟ داریم؟

مثلا نوادگان بگویند: ... برسرشان! نفت و ارز مملکت را بابت عمره و گشتن ترکیه و دبی و مالزی و بهم پز دادن، بفنا دادند، رفت! چه فرقی دارد؟ خوشگذرانی و عیاشی شاهان با رفاه زدگی رعایا!؟

4. باز یادم آمد: آیا متدیّنین، همه به این مهم اهتمام دارند؟ آن فرهیخته‎ای که دغدغۀ معرفت دینی دارد، جوانی که «مداحیِ روز» را دنبال می‎کند، حزب‎اللهی‎ای که والپیپرش روی قاسم سلیمانی و عماد مغنیه است و منبر پناهیان و ماندگاری اش {قضا نمی شود}. و بپرسیم اگر فقط آن‎ها رعایت می‎کردند آیا وضع چنین بود؟ ما ... بنا به ایرانی بودنمان سال‎هاست این سخن  ... را پایبندیم:

«شما می‏‎روید یک جنسی را از بازار تهیه کنید، یک لباس؛ یا فرض بفرمایید یک وسیلۀ خانه؛ نوع داخلی‏‎اش هست، نوع خارجی‏‎اش هم هست؛ یک مقداری به خاطر تبلیغات خارجی، یک مقدار به خاطر پُز دادن به این که این جنس خارجی است، یک مقدار به خاطر رسوبات فرهنگی قبلی که جنس داخلی فایده‏‎ای ندارد و یک مقدار هم شاید به خاطر مرغوب‎تر بودن جنس خارجی؛ این مرغوبتر بودن هم ممکن است یکی از عوامل باشد، لیکن به هر حال تعیین‏‎کننده نیست، شما آن را انتخاب می‏‎کنید. یعنی چه کار می‏کنید؟ ---> یک کارگر ایرانی را بیکار می‏‎کنید و یک کارگر غیر ایرانی را به کار وادار می‏‎کنید.» در دیدار دانشگاهیان سمنان ۱۳۸۵/۰۸/  ۱۸

منبع: اینجا
پ
.ن: عنوان واقعی است. من این کار را میکنم چون این کار مصداق کار فرهنگی زنده است. و نتیجه بهتری دارد.
 
 
/ 1 نظر / 11 بازدید