.

نبودم، اینجوری نبودم که "بودنِ همه شرایط" رو لازم بدونم برای خوشحال بودنم. قدیما هرکی رو میدیدم که میگه فلان مشکل رو دارم، فلان چیزو ندارم، فلانی بهم اعتماد نداره و الخ، باور داشتم که خوشی ِ دل ، بند ِ این چیزها نیست. با طرف که صحبت میکردم همش میخواستم بهش بقبولونم که خواهر من، عزیزم! تو نباید واسه این چیزا غصه بخوری اصلا. اصلا اینا هیییچ مهم نیست. خب؟ بیا فکر کنیم حالا توی این شزایط چیکار کنیم؟ اصلا بیا همه کینه هارو بریزیم دور. مینشستم دونه دونه احتمالاتی که میتونست وجود داشته باشه که اون آدمها چرا همچین رفتارهایی باهاش کردن رو میشمردم که ببین! اونام دلیل داشته کاراشون، نمیخواستن اذیتت کنن، نمیفهمیدن، ببخششون...

باور کن سالها همینجوری زندگی کردم من. میومدن پیشم باهاشون حرف میزدم. نقش مشاور رو انجام میدادم..! براشون غصه میخوردم و... 

حالا، کم آوردم...  دیگه نمیتونم مشاوره بدم! توان ندارم. مخصوصا برای اونهایی که مقابله ی شدیدتری برای قبول نکردن و عوض نشدن حالشون دارن. 

حالا، یکی باید بیاد به خودم مشاوره بده. تلاش های اطرافیان برای شاد کردن من، فایده نمیکنه.. تو گویی تنم میل ندارد. تو گویی حالم مثل این مریض هایی ست که با یک حال زاری از شهری میآیند تهران بیمارستان میلاد! می آیند به یک امیدی.. اما هی آزمایش و دکتر و قرص... هی تو خیابونای تهران برو بیا. بعد از یک جایی به بعد به این نتیجه میرسند که باید بروند مشهد از امام رضا شفا بگیرند...

حالم این چنین است... قرص چاره نمیکند مرا... دکتر دردم دوا نمیکند .. دست شفا میخواهم... میفهمی.. ؟

دلم سرِ قهر دارد با من. لج میکند با من! راستی امروز چندم است؟ 26ام؟ چند روز مانده؟ چند روز مانده تا نفس کشیدن در هوای تو... چند روز تا حرم امن تو ... ؟ 

نگرانم... نگران اینکه این حال خراب را چطور بگذرانم تا روز موعود؟ نگرانم که آنجا که رسیدم از فرط آلودگی نتوانم پایم را در حرمت بگذارم... نگرانم... 

عاجز شده ام... عاجز از راضی نگه داشتن خودم. حس میکنم زیادی با ایده آل هام فاصله دارم و زیادی هدفم دوره و من زیادی دورم و زیادی بدم... خیلی بد. هرچه مینشینم دودوتا چهارتا میکنم میبینم خیلی ناتوانم برای رسیدن به تو... 

آقا من هیچ ندارم جز یک دل داغون... جز یه دلتنگی... گاهی دلم برای دلتنگ شما شدن هم تنگ میشود و تو میدانی چه میگویم...

/ 2 نظر / 6 بازدید
بگذار گمنام بمانم

سلام 1. خوشا بحالت که راهی حرم امام رضایی(آیکون غبطه خوردن) 2. حس همزاد پنداری میکنم با این پست... یه همچین بازیای سرم آورده حضرت دل... 3. دعامون کنید مشهد