آقا عیده، عید!

امروز که داشتم پیاده بر میگشتم خونه، هندزفری تو گوشم بود، داشتم مداحی ای که روضه بود یجورایی گوش میدادم... از اون مدل گوش دادن ها که اصلا دقت نمیکردم که چی میگه، فقط همین که میدونستم یه صدایی داره درباره حسین حرف میزنه، داره عاشقانه هاشو میگه، واسه خودم کیف می کردم... غم هام پودر میشدن... اصلا انگار غمی نداشتم واسه خودم. انگار هییییچ مشکلی ندارم... انگار ریز مشکلات من هیچ کدوم وجود حقیقی ندارن... این انگارها، انگار نیستن. واقعی اند. وقتی نگاه می کنی به حسین، همه چی رنگ میبازه.. نور حسین نمیذاره چیزی بمونه...

همینجوری که داشتم میومدم یکم هم عذاب وجدان داشتم که آخه دم عیدی چرا روضه گوش میدی که به خودم جواب دادم من الان به روضه اش گوش نمیدم، اتفاقا دارم شادی می کنم، این صداها لذته.. شادیه... غم نیست.

یه صدایی بلندتر از صدای هندزفری میومد: علی علی علی علی علی علی...

لبخند اومد به لبم... پیاده زیاد اومده بودم، تشنه ام بود... دیدم جمع شدن، فهمیدم دارن چیزی میدن.. رفتم سمت شون.. شربت و شیرینی و شکلات برداشتم... حوضی که درست کرده بودن رو نگاه کردم... و اومدم...

من داشتم میرفتم سمت خونه، خونه ما آخرین کوچه بن بست از یه خیابون بن بسته که همه کوچه هاش بن بسته، یعنی کاملا میشه فهمید کی داره میره خونش، کی داره میره بیرون.  خیلیا داشتن میرفتن بیرون از خیابون بن بست مون... احساس می کردم همه نمی تونن توی خونه بند بشن. انگار همه داشتن میرفتن سمت صدایی که میگه "علی علی علی علی علی..." 

ما سختمونه از چیزایی که دوستشون داریم نگیم... اینو واسه اونایی میگم که تعجب میکنن. منم یه زمانی تعجب میکردم. میدونم علامت سوال دارید بعضا.

+ همش تو ذهنم میاد، تصویر خودم اون زمانی که یه حس خیلی خاص داشتم نسبت به اینکه "من پیرو علی ام"، "علی امام منه". گاهی وقتا نمیدونم شیطونه، کیه، میگه:بسه انقد یاد نگیر، نمیتونی عمل کنی بدبخت میشی...  میترسم..

+ خدایا! این چند وقته، این قدر امامی که منت گذاشتی سرمون بهمون دادی هوامو داشت، انقدر تو بدبختیام کمک کرد، انقد توی هراس هام در لحظه بهم آرامش داد، انقد آدمای دیگه رو برام رام کرد.... که اسیر شدم.. حس غلامی دارم.. حس کسی که میخواد نوکری کنه از بس بدهکاره... نه از سر  عاشقی ها، از فرط بدهی.. از سر اینکه بذار یذره هم ما یه کاری کنیم، از سر اینکه : بابا اومدیم خودتو ببینیم همش تو آشپزخونه ای که!

+ خدایا! بذار شیعه علیت بشیم.. خواهش می کنیم..

+ رفقا! ببخشید این چند وقت من رو... عیده. منم بخشیدم :| :)

+ سید و سادات عزیز که قربونــشون بریم جمیـــــعا! اولا تبریک میگیم. دوما! من هیچی نگم، شما که خودتون میدونید اینو :"من سید نیستم ولی سیدارو خیلی دوس دارم"، پس هرچه زودتر اقدامات لازمه را در دستور کار خود قرار داده، و ما را بصورت عالی دعا نمائید که آدم شویم، عاشق شویم، بالاخره یک چیزی بشویم!!! به اون عیدی ای که برای من کنار گذاشتید هم بوسه بزنید، عطر بزنید، من منتظرم. آدرس رو هم که دارید. :)  ضمنا ما میخوایم دیدار تازه نمائیم، اگر متوجه نیاز ما نمی شوید، این مشکل شماست، اقدامات لازمه برای دیدار را تامین نموده و مارا مطلع بـِنـِمویــید! :)) نگاه به خنده هام نکنید، جدی گفتم. اگه جدی نگیرید دیگه میرم سراغ جد قشنگتون میگم شما از این نعمتتون به بقیه نمیدین. میگم نمیذارین ما ببینیمتون، خولاصه میگم همه چیو! نذارید کار به جاهای باریک بشه.. بیاین تو همین بزرگراه حلش کنیم.. 

یا علی

/ 2 نظر / 9 بازدید
بی کرانه

شنیده اید که می گوید " غمَ ت از هرچه شادی دلگشا تر"...؟ همین ماجراست هر که غمَ ت را خرید، عشرتِ عالم فروخت....

رها

دیشب رفته بودم حرم سید الکریم اونجا که تو زیارتنامه داره :"و اَوْرَدَنا حَوْضَ نَبیِّكُمْ وَ سَقانا بِكَاْسِ جَدِّكُمْ مِنْ یَدِ عَلِیِّ بْنِ اَبیطالِبٍ صَلَوات اللهِ عَلیْكُمْ " یاد این تیکه از نوشته ت افتادم که گفتی به حوضی که درست کرده بودن نگاه کردم و اومدم.. اونجا یادت کردم..