کشش تو اگر مرا نکشد..

مطمئن شده ام، برای "شدن" باید عشق، تو را کشانده باشد. بدون عشق، بدون جاذبه، تو و گنده تر از توها نمی توانند این راه باریک و طولانی را بپیمایند... سنگ و خار بسیار ست. درد بسیار ست. طعنه و کنایه بسیار ست. حبیب خدا را مجنون خوانده اند و او همچنان رحمت للعالمین بود و هست، و هست، و هست. 

اگر با سیستم روندگرایی بخواهی بروی قطعا کم می آوری. باید یک سره چشم به فضل خدا دوخته باشی. باید یکسره خودت را محض او کنی و بسپاری خودش وگرنه خودت از تمام لحظاتی که بدون او گذراندی، گریه خواهی کرد... باید هدف گرایی را در کنار روندگرایی همزمان نگه داری...  هدف عشق، معشوق..  روند هم اسلام.

زندگی ام بالا و پایین زیاد داشته. نه در ظاهر، در درون خودم. حالات متفاوتی را تجربه کردم، سخت و سنگین، نرم و لطیف. نوسانات کم نبوده... 

هنوز نمی دانم نوسانات خوبند؟ نشانه ی بچه بودنم اند؟ عامل رشدند؟ طبیعت سنم اند؟ باید نوسانات را کنترل و کم کنم؟ به دنبال تخلیه احساسات شدید باشم که نوسانات کم شوند؟ 

جالب اینکه هر چند وقت یکبار به یک نتیجه ای می رسم و ذوق می کنم که فهمیده ام بالاخره! و بعد به خودم پوزخندی میزنم بعدا که: دیدی باز هم نفهمیدی؟ این هم مثال متضادش!

خلاصه ندانیم در کجای این عالم هستیم...

این آخر هم پیام عزیزی را می نویسم که کمتر از یک ساعت پیش برایم نوشت، در پاسخ حالات نوسانی ام. فکر کنم چاره واقعا همین است: 

"همه چی رو واگذار کن، ما را خودشان به این وادی جنون کشانده اند..."

و خدا می داند همین کسی که اسم جنون می آورد، کسی ست که من به عقل و هوشش غبطه می خورم... و حتی به اشک هاش بی هوایش.

 

کشش تو اگر مرا نکشد     کوشش من به هیچ جا نرسد

+ ظهور نزدیکه و من خُل تر از همیشه و مستاصل تر از... من مایه آبروریزی شما مولا.. میدانم...  خودتان دستم را بگیرید که کم آورده ام این روزها..  از خود کم آورده ام.. که خودتان بهتر می دانید...

+ دلم میخواهد عریضه بنویسم، طولانی..  کسی اگر میرود مشهد یا جمکران یا کربلا یا... به این زودی، خبر بدهد عوامانه نامه ام را بدهم ببرد..  عوامانه ی عوامانه، مثلا ببرم راه آهن نامه را ببوسم دو دستی بدهم دستش، بگویم: مواظب نامم باش.. قشنگ بده به حضرت..

/ 0 نظر / 37 بازدید