بعضیا همین جوری شهیدن...

حالا، بعد از چند ماه، جایی میرم که آدمای مُخی توش هستن که بسیار با اخلاقن... بسیار مواظب غیبت نکردن از همکارهاشون. و این برام خیلی خوشاینده. اینا به نوعی نخبه هستن، ولی این قدر متواضعند که کسی نمیفهمه نخبه اند. یسری هاشون توی قسمت های بالای کار، چراغ خاموش و گمنام دارن کار میکنن. یسری ها شب تا صبح بیدار میمونن واسه پیش بردن روند فعالیت. اینا هم حتما برام درس هستن. حتما از بودن بین این آدمای خوب چیزی قراره برای من هم باشه... 

البته نه اینکه همه خوب و بی عیب باشن، نه. همینجا هم ما با هم اختلاف نظر داریم. ولی جزو معـــــــدود جاها و آدمایی هستن که میبینم خیلی خیلی مسالمت آمیز میشینن افکار و برنامه هاشون رو به شور و بحث میگذارن، خیلی روون تجربه هاشون رو به اشتراک میگذارند، و در کمال احترام نظرات همدیگه رو نقد میکنن با ذکر دلیل و ارائه پیشنهاد. 

نه اینکه این وسط ها غیبت به گوشم نخورده باشه... نه اینکه بدگویی نشیده باشم، نه. ولی باز هم غیبت ها از دل شکستگی های بچه گانه ست. که مثلا یکی میگه من واسه فلان پروژه خیییلی وقت و انرژی گذاشتم ولی بهم گفتن شما که کاری نکردی! 

ولی آدم، مومن مسلمان، باید خیلی ساده لوح باشه اگر فکر کنه که اصلا و ابدا غیبتی به گوشش نخواهد خورد. اگر قرار بود غیبتی به گوشمون نخوره، برای تکلیف شخصی که غیبت شنیده، دستوری نمیدادن. میگفتن بشین تو خونه ات، درست رو بخون، و نرو و هیچکاری نکن، مبادا غیبت بشنوی...! 

اینجا از اون آدمایی پیدا میشه که از فرط کار، کارشون به بیمارستان میکشه.... آدمایی که سر ظهر بعد از نماز، از فرط خستگی برای یک دقیقه دراز میکشن و دست میذارن روی پیشونی شون تا آروم بشن... آدمایی که از یه شهر دیگه دو ساعت تو راهن تا برسن به محل، برای یک ساعت و نیم جلسه، و دو ساعت برمیگردن خونه شون.....! 

آدمایی که تلاش کردن، و به در بسته خوردن، اما حالا برگشتن و میخوان با روش عملیاتی مدون دوباره کار کنن...

آدمایی که وقتی نصیحت شون میکنی، با لبخند نگاهت میکنن... وقتی بهشون چیزی رو توضیح میدی زل میزنن تو چشمات و بهت باور میدن که ما دربست حاضریم...

آدمایی که حس میکنی به نیت شهادت اومدن...

خیلی اینجا بزرگه درونش... و من اندازه اش نیستم... عجیبن..

خدایا، موفقم کن به اونچه که دوست داری و مورد رضایتته...

/ 1 نظر / 20 بازدید