بِگذرید و بُگذارید سبک بروند...

دوباره من دور شدم و تو دور شدن در مرامت نیست. بیا تا سفره ی دلی برات باز کنم.
دوباره من به تو محتاج شدم و تو احتیاج در وجودت نیست.
دوباره من از خودم شرمنده شدم و تو انقدر خوبی که من از خوبی تو هم شرمنده می شم.
دوباره هوس قدم زدن با تو رو کردم و تو هم روت بسوی بنده های دل شکسته ات بازه.
دوباره به تو امیدوار شدم.
دوباره با تو جون گرفتم.
یاد جون دادن افتادم، وقتی دردم به جسم می رسه و نفسم سخت بالا میاد، تورو نزدیک می بینم؛
وقتایی که ضربانم بالاست اما حس می کنم خون تو بدنم نمی چرخه و انگار دارم می رم از این زمین ِ دل گیر؛
وقتایی که بجای ترس از مردن؛ یه آرامش عجیب میاد سراغم و چشمامو می بندم و عمیق نفس می کشم که آروم بیام تو آغوشت!
ولی یه اعتراف... همون لحظاتی که مرگ رو نزدیک می بینم می گم نکنه بعد از این آخرین نفس، بد جایگاهی منتظرم باشه، ...و می ترسم. خدایا نکنه...
و باز به تو امیدوار می شم و دوباره نفس عمیق می کشم... تویی که امید رو به من دادی حتی در اوج سخت نفس شدنم، امید بخشش دارم. بخشش مرام توست، چه خوب مرامی. فقط یه خواهش بزرگ، بگو بندگانت هم به من رحم کنند و ببخشند مرا. دوستان قدیم، دوستان تازه وارد... هرچه دیدید از من، چشم ببندید و باز کنید و پاک کنید تمام بدی هایم را. بیا تا هر دو سبک بار بشیم... تا آروم بریم... بگذرید از هرچه دلتان را سنگین کرد، بگذرید و بگذارید دیگران هم سبک بروند...

... این نوشته ادامه ای دارد راجع به چند سال من، برای شما.

 

 

اعلامیه: ما آدما ممولا تا خودمون کارمون جایی گیر نکنه دلمون نمی سوزه که برای کسی کاری انجام بدیم! اما وقتی قبل از گیر افتادن ِ خودمون، برای دیگران دست بکار می شیم کارهای خودمون هم به راحتی پیش می ره. یکی از اقوام ما که داره فوق روانشناسی می خونه، از من خواست از دوستام بخوام، ایمیلش که فکر می کنم یه نظر سنجی روانشناسی باشه رو جواب بدن. دوستانی که دانشجو هستین و یا حداکثر دوساله که درستون تموم شده، لطف کنید دو دقیقه وقت بذارید و ایمیلتون رو برای من خصوصی بذارید، و به ایمیل ایشون جواب بدید، جای دوری نمی ره! پیشاپیش سلام به همه اونایی که به فکر بقیه هستن، ممنون.

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
محب ولایت

ஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜ سلام علیکم [گل] ஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜ جز نقش تو در نظر نیامد ما را [گل] جز کوی تو رهگذر نیامد ما را [گل] خواب ار چه خوش آمد همه را در عهدت [گل] حقا که به چشم در نیامد ما را [گل] ஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜ

سیمین

خواهش میکنم عزیزم مرسی که وقتتو گذاشتی وخوندی

عمران

سلام. با وجودیکه خیلی گیر دارم ولی با این وجود همیشه یاداین بیت مولوی می افتم که میگه: تو مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست خدا رو شکر که او مثل متولیان دینش نیست. خیالم راحته.

مهمان خدا

سلام عزیززززز خوبی؟ درگیر یک پروژه ذهنی هستم وگرنه حسابی باهات حرف دارم و دلم تنگ شده شماره ات هم سیو کردم به محض خلوتی مسج میدم دست به قلمت مارو کشته و لطافتت البته فعلا ارادت داریما... یا علی

مثل همیشه به دل نشست عزیز دلم. این چند روزی که گذشت حالم خیلی بد بود،منی که همیشه به لطف خدا امیدوار بودم،اینبار انقدر یه گناه نکرده رو شونم سنگینی میکرد که خودم رو لایق بخشش خدا نمیدیدم.. روی حرف زدن با خدا رو نداشتم،هیچکس حالم رو درک نمیکرد،تا این که یه عزیز بهم گفت برو طرفش،فقط اونه که درکت میکنه.. ...و خدا مثل همیشه بود...ان الله لعفوُ غفورُ...