چهارشنبه سوری پیشاپیش تسلیت!

سلام ..... به همراه صدای بـــــوم! به همراه «خدا لعنتشون کنه این ... هارو»(ما اینجا فحش نمی نویسیم)!
امسال اولین عطر(!) چهارشنبه سوری در اخبار به گوشم خورد! آتش سوزی در بازاری که ترقه و این جور چیزا انبار کرده بودن و آتیش گرفته بوده. ممکنه این خبر خوبی باشه؟ ممکنه کسی رو خوشحال کنه؟
و دومین عطر(!)... در ماشین خاله جان، می پیچیم به سمت در پارکینگ، می خواهیم پیاده شویم که از آینه متوجه می شویم پسردایی ما برای خوش آمد گویی(!) در پشت یک عدد پژو قایم شده و منتظره که ما پیاده شیم و قدوم ما رو با سیگارت عطرافشان(!) کنه! ما برمی گریدم نگاهش می کنیم که متوجه شود قرار نیست ما بترسیم و جیغ بکشیم و بعد پیاده می شویم اما ایشان باز هم سیگارت را می اندازد! و خواهر ما در یک حرکت فوتبالیستانه(!) سیگارت را شوت می کند چندین متر آن طرف تر! و عزیزان همراه، کیفور می شوند از ضایع شدن پسردایی ما! و البته پسر دایی دست بردار نیست و سیگارت های بعدی را هم به قدوم ما می افشاند اما ما کلا نسبت به ترقه عکس العمل نشان نمی دهیم. و نمی دانم چرا او یادش نمی آید که یک بار قبلا دوستانش باز هم قصد عطرافشانی(!) من را داشتند اما من در کمال خونسردی ترقه شان را با پا انداختم آن طرف تر و دوستان پسردایی در گوشی به هم چیزهایی گفتند.... و بعد پسردایی به ما گفت: «بچاها از خونسردی و نترسیدنت تعجب کردن!» و ما فرمودیم: «نکنه انتظار داشتی از شماها بترسم؟!»
هربار که پسردایی ما مشغول تفریح(!) و ترقه بازی اش هست ما به همراهش صدای: «خدا لعنتش کنه» رو می شنویم! صدای: «بر پدر و مادرش لعنت!» هربار که می گوییم: «کیان! نکن مردم فحشت می دن. انقد آزار نده مردمو» هیچ عکس العملی مبنی بر قبول نمی بینیم! و فوق فوقش این ست که بخاطر ما سیگارتش را در جوب(!) بیندازد تا صدایش کمتر شود! همین. اسفند ماه پارسال که داشتیم با همین کیان می رفتیم خرید، سیگارتش را انداخت توی جوی آب و چند متر جلوتر که سیگارت در آب ترکید، یک خانم باردار یهو شوک شد و باز کیان مورد فحش قرار گرفت و ما غرق در دلسوزی و تاسف و اینها شدیم! اما می دانید! ما هیچ وقت به مغزمان خطور نکرد بگوییم :«خدا لعنتش کنه»، هیچوقت نگفتیم: «خدا پدر و مادرشو لعنت کنه». ما می دانستیم کیان نه مادر دارد نه پدر. ما می دانستیم او آن قدر کمبود محبت دارد که با هزار ترقه انداختن و جلب توجه باز هم کمبود دارد. ما می دانستیم وقتی او ترقه هایش را بین اطرافیان بذل و بخشش می کند می خواهد جلب محبت کند. می دانستیم او خیلی کمبود دارد، خیلی. با این حال که از نظر مالی چیزی کم ندارد.
حال باز هم هرکس ترقه انداخت لعنتش کنیم! هرچه باشد لعنت مخصوص دشمنان خداست و مردم هم دشمن خدان حتما!
حال باز هم ترقه بیندازیم و تفریح(!) کنیم! فقط قبلا اش ببینیم می توانیم این ها را درک کنیم؟ :
حال یک بیمار اعصاب که با زور قرص هم هنوز دردش تسکین کامل نیافته......
حال یک خانم باردار که بچه ی دیگرش هم گریه می کند و دست و پا می زند......
حال یک نوزاد تازه خواب رفته که لبخند بر لبان غنچه اش نشسته......
حال یک کودک هراسان تنها در خانه را چطور؟ ......
از یک آتش بازی ساده، مدرن(!) شدیم و رسیدیم به بــــــــوم! دریغ از کمی فکر به حال دیگران! دریغ از کمی فکر به حق الناس! خدایا امسال چهارشنبه سوری دعا می کنیم همه را ببخشی و بیامرزی... هرچند که حق الناس را باید از شخصش طلب بخشش کنیم!
چهارشنبه سوری پیشاپیش تسلیت!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاوبلاگی: اسم پسردایی مستعار است. آشناها می دونید کی رو می گم. اونایی هم که نمی دونن، براتون بگم که پسرداییم یه بچه 12 ساله ست.
لمس دل: دلمان می خواهد چهارشنبه سوری در یک جای پرت و دور باشیم و هیچ صدایی نشنویم و آرام باشیم. بگذار مردم بگویند این حرفهای پیرزنی ست. بگذار بگویند، ما که کمبود شادی و کمبود تایید نداریم. بگذارند بازهم به ما برچسب بزنند، ما پوستمان کلفت شده. قلبمان فقط ترک برمی دارد، دیگر نمی شکند! آخه اخیرا برای خود کشف جدیدی فرمودیم که "هرچه ترک خورده تر، با ارزش تر!! مهم نشکستن است." بعله!

/ 6 نظر / 2 بازدید
مهمان خدا

درد منو گفتی رفیق! جدن که منم دلم میخواد پاشم برم یه جای دور و این هم اصلا پیرزنی نیس اصلا کاش میشد کوچ میکردیم هوم؟ این پسر داییتونم شبیه همه است شبیه پسر بچه هایی که میشناسم! همشون انگار میخوان جلب توجه کنن الله اعلم برای کی؟ خاطره گوییت رو دوس دارم حال میده نگو نقد کن خب چیکارت کنم وقتی قشنگه؟ آدم خنده میاد رو لباش بعد کلی وقت از این خنده باحالا این جمله آخرت هم پایان خیلی خوبی بود مخصوصا اون بله اش

دیده بان

راجع به کلیت نوشتتون فقط وفقط دلم میخواد بگم : «خدا سایه پدر و مادرامونو رو سرمون حفظ کنه» واقعا نمیتونم یک لحظه نبودنشونو حتی تصور کنم. خدا خودش به پسرداییتون کمک میکنه.شک نکنین! راجع به بحث لعنت کردن... اجازه بدین بحث باز نشه که بحر طویلیه برای خودش.این از اون کاراست که خیلی شیک خلاف همه‌ی گفته های اعتقادیمون عمل میکنیم! اما راجع به چهارشنبه سوری: از معدود ذکوری هستم که هیچ علاقه ای ندارم به این روز نامیمون.من چهارشنبه سوریا خیلی غصه می خورم.چون فکر میکنم چرا ما جنبه هیچی نداریم. این از ترقه و دنگ و دونگ گرفته تا چیزیای خیلی اساسی تر.امروز تلویزیون میگفت آمار استفاده های بیجا به غیر از تماس از موبایل تو ایران وحشتناکه.از هر چیزی یه استفاده نابه جا می کنیم. واقعا نمی دونم آخرش به کجا میخوایم برسیم. اما می دونم که خدا خیلی لطف کرده بهمون که بلای قوم نوح رو و یا حتی بدترشو سرمون نیاورده.خیلی آدمای بدی شدیم.خیلی! پ.ن:اکثر مردم حرفشون حتی انقدر ارزش نداره که بخواد ترکی رو قلبمون ایجاد کنه!

عمران

سلام متاسفانه بلحاظ فرهنگی عین علف خودرو هستیم. همینطوری حرکت میکنیم. علتش اینه که همه فکر و ذکرمون توی این سالها این بوده که بتونیم فقیر نباشیم و شکممون رو سیر کنیم. معلومه که فرصت و نوبت به فرهنگ و تربیت ورفتار اجتماعی درست نمیرسه اینها نتیجه یک جامعه استبداد زده است. به اون پسر و امثال او ایرادی نیست. به مسئولینی بایدایراد گرفت که نتیجه مدیریتشون، چنین ادمهایی بوده لعنت کردن هم همینه. میوه دیگر جوامعه استبداد زده، کینه ورزی است. ما بشدت کینه ای شدیم. تف و لعنت میکنیم.

ریحان

کشف بزرگتون تو حلقم[نیشخند]

رها

باور نـمی کنـم ... خـالـق نظـم دانـه هـای انـار ، زنـدگـی مـرا ... بـی نظـم چیـده باشـد ! . از تصادف جان سالم بدر برده بود و می گفت زندگی خود را مدیون ماشین مدل بالایش است و خدا همچنان لبخند می زد . . . .