حلالم کنیــــــــد

فکر می کنم.........
من وقتی خوابگاهی بودم، چقدر .......................
چقدر زندگی خوابگاهی پیچیده بود و من نمی دونستم.
چقدر ساده گرفتم چیزایی که مهم بود!
و چقدر سخت گرفتم چیزایی که مهم نبود

دوستانم! عزیزانم! هم اتاقی های من! خواهرهای من!
حلالم کنید... هر آنچه کردم و فکر نمی کردم شاید روزی حتی پشیمان شوم...

دوستانم...خواهرهای من! خواهش می کنم این "حلالم کنید"رو جواب بدید... با پیامک یا نظردهی.
بیاد تمام شیرینی ها و تلخی ها که با هم چشیدیم...
بیاد تمام بچگی های من و بزرگواری های شما .......حلالم کنیــــــد........
بگذر از من... با تمام خامی هایم...

جدی نویسی: آسون نگیر زندگی با آدم هارو...سلیمه! آسون نگیر تک تک کلمه هایی که به زبون میاری...سلیمه! آسون نگیر تک تک کارایی که با آدما می کنی...سلیمه! آسون نگیر...سلیمه! بفهم...بفهم...تسلیم باش.
الها: خدایا... می ترسم... دلم در اختیار خودت... قلبم برای خودت... من ترسیدم، حلالیت گرفتم...مونده مهر تو. مهرتو بنداز به دلشون.......... بذار بخشیده شم.... خدایا.... طاقت بدوش کشیدن ندارم....تنم داغه...داغ این فشار خونی که رفته بالا...می ترسم... کمکم کن... می دونم دست رد بهم نمی زنی............................. و سلاحه بکاء!
عید نویسی: بیاید به هم عیدی بدیم... حلالیت بدیم...  مبارک باشد دلی که پاک شد از هر چه نا زیباست.

[ دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ سـلیمه ]