حسرت از نوع قرآنی!

بهش می گم: تا حالا قرآنو کامل خوندی؟ (با حالت خنده)
می خنده
می گم: نصفشو چی؟ خوندی؟ :)
...
می گم: یک سوم چی؟ :)
...
می گم: من تاحالا یک سومش م نخوندم... :)))) هرکدومو که خوندی عمل کن!
همینجوری می خندیم...
معلوم نیست به چی...! به کی!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بین الطلوعین هر روز بلا استثنا دعا و قرآن می خونه کل زمان رو.
یکمی حسرت می خورم
صحبت از ارث می شه
می گم موقع تقسیم ارث، اگه یتیمی باشه باید........
تعجب می کنه! انگاری از رو هوا گفتم...!
می گم تو قرآن اومده...
تعجب می کنه!
حسرتم کم می شه...
اما این چیزی از صحنه ی شوقش واسه اون همه دعا کم نمی کنه
چون بعدا با حسرت بهم گفت:
کاش چشمای منم می دید زیرشو بخونم
(منظورش ترجمه ی فارسی قرآن بود...)

خدایا بابت این چشم هایی که دادی
............................................................و ازمون نگرفتی
.........................................................................................شکـــــــــر....

[ جمعه ٢٦ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ سـلیمه ]