توسل ناشناخته!

دوستم تو وبلاگش نوشته:

زیارت نامه: یا امام رضا...من یه عمری بیام حرم و صدای همه رو بشنوم و صدای تو رو نه؟ یعنی من انقدر...؟ یعنی انقدر...که شما منو خواستی...اومدم...بازم ندیدمت؟

آدمارو دو دسته کرده بودم: اونایی که این قدر عاشقند به ائمه، که با من کلی فرق دارن.... و اونایی که واسه حاجتاشون توسل می کنن و می رن زیارت. و خودم این وسط...!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

توسل... مفهومی که درس هاش کم کم داره می رسه... قطره قطره... هر چند روز یک قطره درس! اما درسش مثل عصاره س! عین...! عین...؟ نمی دونم چیه!

باورم شد...باورم شد که دوز عصاره درسی رو تنظیم می کنی تا قلب سنگ کوب نکنه! هو الحکیم.... هو العلیم... هو البصیر... هو الرئوف... هو الجبار... !

استاد نویسی: استادم گفت: انقد امتحان می گیره ازت ، تا دکترا بگیری...............

الها: این مسیر توسل ناشناخته ست! و همینه که منو بیشتر وابسته می کنه به تو... به او . می دونم امتحان در پیش دارم... می دونم تنهام نمی ذاری...می دونم کمکم می کنی... کمکم کن... ببار...ببار... بذار تمیز شیم... فردا جمعه ست... :)

 

یا صاحب الزمان ادرکنی...

[ پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٥:۳۸ ‎ب.ظ ] [ سـلیمه ]