فیلمنامه ی شخصی!

صحنه اول: ناراحتی از کمبود وقت و نتوانستن انجام وظیفه برای پدر!

صحنه دوم: باور نکردن پدر از کار کوچک من و مشخص شدن اینکه من واقعا هیچ کاری براش نکردم که حالا باور نمی کنه!

صحنه سوم: کاش می شد یه کاری کرد! من که وقت ندارم! خدایا واسه نداشتن لیاقته که وقت نمی شه؟

صحنه چهارم: تو تنهایی برام نجات قرستاده می شه، مکرر!

صحنه پنجم: طرف تزیین ماشینش بجای عروسک های لوس، انگوره.................!

صحنه ششم: طرف نوحه گذاشته تو ماه رحب..............!

صحنه هفتم: طرف بجای دریافت مبلغ کاری که کرده بهم می گه: واسه پدر مادرت صلوات بفرست...........!

صحنه هشتم: این طرف و حرفش امداد جدید بود... چشم...شکر که رسوندیش...

چندین صحنه: حرف...حرف.... حرف.... زدم! و خودمو کم دیدم!

صحنه حال: تجدید "چشم".

صحنه ی آینده: فردا جمعه ست.... سرخوشم! تصمیم که میفته قبل از جمعه خوشحال ترم.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاوبلاگی: نصیحت کردن مسئولیت آدمو زیاد می کنه.... امید دارم بهت خدا.... می دونم کمکم می کنی...باور دارم به امدادهای غیبیت...

بعضیا نویسی: دعا کنیم بعضیارو... دلسوزی کنیم بعضیارو... دوست داشته باشیم بعضیارو... یهو می شیم بعضیا ها!

[ پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۳:٢٢ ‎ب.ظ ] [ سـلیمه ]