فرق ما و آنها

می دانی! وقتی او توهین می کند به فکر می روم... به این فکر که حتما او آنها را نمی شناسد. به این فکر که آیه 33 سوره احزاب را نمی داند(آیه تطهیر). به این فکر که او ادب را نمی داند. به این فکر که ادب نشانه ای از نشانه های خوب است و نداشتنش نشانه ای برعکس! به این که او منفیات را می گوید و به اینکه معمولا چه کسانی منفیات را می بینند؟ به این که چه کسانی مثبت ها را می بینند؟ کدام ها مگس اند و کدام ها زنبور عسل؟ به اینکه درد او فقط درد نیست! ..........

این فکرها که مهم نیستند.

فکرهای مهم تری دارم.... فرق من و او چیست؟ من تابحال توهین نکرده ام. من تابحال قرآن سر نیزه نکرده ام. من تابحال .... اما شاید من با اعمالم قرآن سر نیزه می برم... با رفتارم توهین می کنم... فرق من و او به توهین آشکار و نهانمان ست.

وقتی می دانی و عمل نمی کنی... وقتی می دانی و عمل نمی کنی... وقتی می دانی و عمل نمی کنی...توهین نکرده ای؟؟؟

اگر برایت ارزش دارند...اگر می دانی طاهر اند... پس تسلیم شو...

وقتی قرآن می خوانم حس می کنم به گروه هایی در قرآن شبیه ام... فرق و من و آنها در آشکار و نهانمان ست. آنها آشکارند و من نهان! فرق من و آنها در تغییر شکل کارهایمان ست... در عوض شدن لغاتمان، در میزان قدرت عقلیمان برای توجیه گناهان. توجیه عقلیمان برای گناهان! فرق ما و آنها، در این هاست، هم دین و آیین من! هم وطن من!

فرق و من و آنها شاید به مقدار ابزارمان ست. ابزار ما برای گناه بیشتر شده...همانطور که ابزار برای کار صواب هم... همانطور که وسیله ای مثل موبایل ابزار گناه و کار صواب است...و اینترنت و... هم.

 

الها : یا حکیم! همه کارت حکمت دارد. می دانم که چه بسیارند بچه شیعه های ساده ای که با این اتفاق قلبشان نسبت به امام هادی نقی علیه السلام پر کشید... اندوهگین شدند... اندوهی ارزشمند. بچه شیعه هایی که بیاد امام هادی علیه السلام چشم بستند و بیاد ایشان بیدار شدند... بچه شیعه هایی که محبت می طلبیدند و نصیبشان شد... الها! چه بسیار شدند محبان امام هادی علیه السلام..........  یا جمیل! یا حکیم! چه زیبا گفت پروین اعتصامی عزیز :

قطره ای کز جویباری می رود      در پی انجام کاری می رود

[ جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥٦ ‎ق.ظ ] [ سـلیمه ]