برای دوستی ام با یک یک تان

دلم پُر ِ محبت است. بارها و بارها از آن لبخند هایی که از دل نقش می گیرند را در پشت این مانیتور زده ام که ای کاش می دیدیم همدیگر را و ای کاش می شد زنده این محبت هایم را تقدیمتان کنم.

آنها که نوشته هایم را می خوانند و من را می شناسند که اغلب چیزی نمی نویسند و محبت هایشان اغلب در کلمات پیامک به قلبم سرازیر می شود. می مانند آنها که راهی جز نوشتن ندارند در همین وبلاگ.

راستش را بخواهید این سیل محبت هایم به شما، و سیل محبت بعضی عزیزان به من ساعت های زندگی ام را با خود می برند... بگذارید بنویسم که چه قدر دوستتان دارم و بگویم محبت هایتان را، به ترتیب حروف الفبا............


دوستانی که من را می شناسید...
* "آ... ک..."جان؛ رفیق با معرفت من که برایم نوشتی فراموش نشدنی، دوستت دارم. تو برایم شده ای تصویری از آن "لفطن" گفتن هایت و آن تصویری که در پارک برای لحظات آخر خیلی با محبت مرا در آغوشت گرفتی و من نمی دانستم چطور محبتت را جبران کنم.
* عزیـــــــز دلم، "ب..."ام؛ اگر بدانی که چقدر در میان کلمات پیامک هایمان برایت پر از محبت می شوم، اگر بدانی که چقدر آرزو دارم بتوانم هر روز بیایم آنجا، و ببینمت. با هم برویم کنار آن رود زیبا که در تاریکی و شلوغی، من و تو گویی جز همدیگر کسی را نمی دیدیم. اگر بدانی محبتم برایت به چه شدتی ست، شاید همین امروز می آمدی تهران(بقول خودت تهلان!) و آن قدر می بردمت جاهای دنج و خلوت که باورت نشود تهران آلوده ی ما چقدر هم زیبا می شود، با خلوت دونفره مان. امیدوارم به بهانه ای مسیرت به اینجا بیفتد من دخترکی که باریدنی ست را باز ببینم.
* "V…" خیلی بامرام من؛ عزیزم همین حالا اشک در چشمانم برایت حلقه زد. دلم برای آن قدم زدن هایمان در محوطه ی سرد دانشگاه تنگ شده. برای آن شب های خوابگاهی که می آمدی در اتاق ما و با آن نگاه خاصت مرا به نزدیک در می خواندی و با خود می بردی. لباسی گرم به تن و شالی به سر، می رفتیم در تاریکی محوطه قدم می زدیم... قدم می زدیم...
* آنکه در عمق دلم نشانه می روی"ح…" دانا؛ اگر بدانی که چطور در همین مدت کوتاه تا اعماق دلم فرو رفتی ... اگر بدانی که با آن کتاب هایی که برایم هدیه کردی چقدر خوشحالم کردی...اگر بدانی مزه ی آن آش دوغ از زیر زبانم نمی رود. این سرعت عجیبت در دلبری از من، شگفت آور است!! دوست دارم هر روز کشفت کنم. بیا قول بدهیم زود پس نکشیم تا از اینجا به بعد پیشرفتهایمان را ببینیم و برای هم بیش از اینها شویم، می دانم آرزوی دوری نیست.
* "س..." مهربان دوست قدیمی من؛ که پر از آرامشی، خانوم مهندس پر افتخار ما که دلم شدید برای آن لبخند زدن هایت تنگ شده. برای آن روزهایی که در مدرسه من شعر می خواندم و تو وصفش می کردی و دیگران بهت زده بودند!
*استاد گرامی ام آقای"ک... م..."؛ که بسیار به شما ارادت دارم. محبت های بی دریغ شما را هم در دوران دانشجویی و هم بعد فراموش نمی کنم. نام و یاد شما برایم یادآور کسی ست که حقیقتا انسان است و دلسوز دیگران. و البته تعریفتان را همه جا گفته ام، دوستان به داشتن استادی مثل شما غبطه می خورند.
* "ن... ن..."، دوست چندین ساله ام؛ نمی دانم هنوز من را می خوانی یانه! نمی دانم. اما می گویی همیشه بیادم هستی، ای کاش می شد باز آن رفاقت های زیبایمان را زنده کنیم. ای کاش من باز هم شریک غم و شادیت بودم. آن قدر درباره ی دوستی مان "ای کاش" در گلویم دارم که نگو! اما با همه ی اینها آرزو می کنم آن دخترک شیطون هر روزش بهتر از قبل شود. آرزو می کنم در دوری از خانواده ات، خدا را بیشتر بیابی و بینتان محکم و محکم تر شود.
و دوستان وبلاگی ام.... که ندیدم همدیگر را...
* آقای"آرش" که با دقت خواندن مطالبم و نقدهایتان نشان از اهمیتی ست که می دهید. و من هم وبلاگ سرزنده ی شمارا که بقول خودتان از ناامیدی نمی نویسید را با دقت می خوانم و همیشه در کلماتتان به دنبال نکات تاملی می گردم که در بین حرف های ساده قایم شان می کنید!
* استاد دوست داشتنی ام "ا َ..." که مدت های مدیدی ست نوشته هایت را می خوانم و دلم، بند ِ آن توصیفاتت است. محبتمان یادآور آن روزهایی که من برایت ایمیل می نوشتم و تو مهربانانه همدرد من می شدی. خانومی که گاهی دخترکی کوچک می شوی و گاهی ...!
* دوست خوبم"ر...ن" که نمی دانم چه در دل هایمان می گذرد برای هم که این طور بیاد هم هستیم. شاید چون تو می خواهی راهی را بروی که من آرزو دارم بروم و نرفتم! آرزویم برای تو همان دعای معروف ست که قبلا گفته ام. و دوست دارم روزی تو را از نزدیک ببینم دختر مهربان.
*آقای"عمران احمدیان" که از ابتدا پای ثابت وبلاگم بودید و من هم که همه پست های وبلاگتان را خوانده ام و ارادت به نکته سنجی شما دارم. و هنوز هم به آن دردی که من هم داشته ام و شما دارید فکر می کنم. امیدوارم به روزی که ورق برگردد.
* آقای سید"ه..." که بنظر میاد گه گاه به من سر می زنید، بیاد آن روزهایی که برایم وقت گذاشتید تا جواب سوالاتم را بدهید، بیادتان هستم و سعی می کنم دعا برایتان را فراموش نکنم تا بلکه کمی جبران خوبی تان را کنم.
 و دیگر دوستان که دیگر مجال گفتن نیست، را هم ..........

پاوبلاگی: نظرات یکم با گیر و دار باز می شه! ولی هرکی با پشتکارتره حضورشو اعلام کنه.

[ شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱:٢۳ ‎ب.ظ ] [ سـلیمه ]