لبــخند بزن، راحت می شم!

بذارید از بچگیم بگم تا برسم به حال و اصل مطلب...

تا همین چند سال پیش اصلا نمی فهمیدم مردم چرا این قدر حاجت دارن! چرا همش نذری می دن! چرا این عزاداری ها و تولد های ائمه براشون مهمه و ....

خانواده ی من گرچه از اون آدم هایی هستن که دروغ نگفتن و کسب حلال و... براشون مهمه اما خانواده ی ما از اول هم نذری و... توش رسم نبوده. و حتی بعضی از اقوام ما نذری های مردم رو به ریا تعبیر می کنن. گریه های مردم تو مراسم برام سوال بوده...عشقشون به ائمه برام سوال بوده، .....ســـــــوال....!!؟

بذارید اینم بگم که یکی از اقوام نزدیکم که سال ها هیئت تو خونه و کوچه شون می گرفتن برام نمونه ی یه آدم خشن و بداخلاق بود. چه می دونم! بچه بودم و وقتی بد دهنی ها و زبون تندش و اخم هاشو می دیدم از همه ی هیئتی ها و اون ها که مدعی هستن بدم میومد!! البته اینو فهمیده بودم که اون آدم متدینی نیست ولی نمی فهمیدم چرا هیئتیه؟! مگه هیئت مال مذهبی ها نیست؟ مگه اونا که اونجان از عشق و علاقه به حسین(ع) و ابوالفضل و... نمی گن؟! مگه نمی گن اونا مهربون بودن؟ مگه نمی گن؟؟

 بعدها با کسی آشنا شدم که مهربون بود،مهربون. دست بخیر بود، دست بخیر. خوش رو و خوش لبخند بود. اهل دلسوزی و کمک بود. اهل حق گیری مظلوم ها بود. اون فقط یه دختر 27 ساله بود که شده بود الگو و دوست صمیمی من. اون صبور ترین کسی بود که تو عمرم دیده بودم. بخشنده بود، خیلی. خیلی کار می کرد. دخترای فقیر رو جهاز می داد، تو خیریه کمک می کرد، منو با اهدای عضو آشنا کرد و...و... و...

.... و اهل هیئت و دوستدار ائمه اش بود.

و چندسال بعد با کسی آشنا شدم که خیلی اهل محبت بود، خیلی مهربون بود، خیلی خوب بودو...و...و...

و دوستدار ائمه بود.

و سال بعد با کسی آشنا شدم که خیلی انرژی داشت، خوش رو و خوش لبخند بود، خیلی دست بخیر بود، خیلی اهل حلال و حرام بود، خیلی به مادر و پدرش احترام می ذاشت، و...و...و...

...و محب و مداح ائمه بود.

و تازه فهمیدم دوستدار یعنی چی! محب یعنی چی!

می گن پیامبر ما، فرستاده ی خدا، حضرت محمد(صلوات الله علیه) همیشه "لبخند" به لب داشتن و به مردم می گفتن هر روز صدقه بدید(بین مردم تبسم داشته باشید).

یکی از همین دوستانی که تعریفشون کردم همیشه امام رضا(علیه السلام) رو به امام "رئوف" می خوند.

و تازه فهمیدم "محب بودن" و محبت داشتن به کسایی که خودشون مهربون ترین انسان ها بودن، لازمه اش مهربون بودنه، محبت کردنه.

وقتی ناراحت بودم، اون دوست مهربون بهم می گفت: لبــخند بـزن، راحت می شم.

و تازه می فهمیدم مهربون بودن ینی چی!

مهربون بودن عجب عالَم خوبیه، عجب عالم خوبیـــه.

 

پاوبلاگی: بروبچاهای اهل مطالعه(ببخشید اگه فحش دادم!!) خودتون می دونید که لبخند زدن از نظر فیزیولوژیکی هم رو هورمون های ترشحی مغز انسان اثر مثبت داره و همچنین دیدن لبخند دیگران تاثیر مثبت روی روان انسان داره. بهتره من سکوت کنم و با لبــخند شما راحت بشم.

پاوبلاگی 2: بچاها زیاد نوشتم آیا؟؟

[ سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ سـلیمه ]