کاش یادم نره

با خودم می گفتم: ای کاش می شد دلم رو از هر چی خواسته ست خالی کنم و با خدا راز و نیاز کنم فقط بخاطر راز و نیازش و حس مناجات و علاقه درونی. کاش می شد وقتی خدا بهم بگه هرچی می خوای بگو، بگم فقط خودت. و با تمام وجود همین یک خواسته رو داشته باشم. کاش می شد مناجات برای نیاز نباشه...

اما... دیدم من بنده ام و او خداست. دیدم من ضعیفم و او خداست. من نیاز دارم و او خداست. من تشنه ام و او خداست. من سجده می کنم و او خداست. او خالقه... او توانائه... او بی نیاز و غنیه... او سیراب می کنه... او نیاز به سجده من نداره... و من تماما نیازمند اویم. حتی اگر آن قدر بزرگ شوم که فقط و فقط خودش را بخواهم و نه بهشت و فرار از جهنمی، باز هم رسیدن به خودش هم نیاز من ست و اوست که باید خواست من را ببیند و به من اجازه بدهد. و می دانم اگر دلم خالص باشد اجازه دادن برایش سخت نیست. هیچ چیز برایش سخت نیست.

اگر وصف بهشت خوشحالم می کند، بدانم خداست که بهشت را می دهد. اگر وصف جهنم ناراحتم می کند، بدانم خداست که جهنم را قرار داده. کاش یادم نرود بهشت و جهنم بهانه ست برای نشان دادن محبت خدا به بندگانش، برای راه گم نکردن. برای خود آنهاست نه برای خدا. کاش بدانم بهشت کردن این دنیا برایش کاری ندارد. کاش بدانم اگر بندگان بدانند خدا چقدر دوستشان دارد روح از جسم خالی می کنند. و این محبت پنهانش هم محبت دیگریست که از نون و آب نیفتیم. که البته اگر چشمانم را خوب باز کنم قطره ای را خواهم دید.

 

پاوبلاگی: هنوز دلم می خواست پست "چه می شود در آن هوای حسینی؟؟"  ثابت باشه اما نظراتش دیگه حسینی نیست و با گذشتن دهه محرم کسی این پست رو نمی بینه!! متاسف شدم! اما امیدوارم حسین(ع) رو محدود به سالی یکبار، در یک ماه و چه بدتر، سالی ده روز، نکنیم. "علاقه و محبت و اشک هامون رو حروم نکنیم اگر راست می گوییم!"

کدامین محبت واقعی بعد از چند روز فروکش می کند؟ نه، نمی گویم شب و روز اشک بریز، می گویم محبت را در عمل سالیانه نشان بده و بگذار نشانت بدهد.

[ جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ سـلیمه ]