سوت و کور

وقتی متنو خوندم،همه خاطرات قشنگمون تو ذهنم تداعی شد و اشک تو چشام حلقه بست؛نه اشک ناراحتی،اشک دلتنگی.

یادته پنجره آشپزخونه رو؟همیشه یه بهانه جور می کردم تا تنها شم و میرفتم لبه اون پنجره مینشستم و به آسمون شب خیره میشدم..

شب زیباست،مثل تنهایی و هر دو به زیبایی سکوتند...
سوت کور یعنی؛منو تنهایی و سکوت شب تاریک...
سکوت شب باعث میشه وقتی هیچ صدایی نیست،صدای خدا رو شنید.یکم که گوش کنی حس میکنی صداش خیلی نزدیکه...نزدیکتر از رگ گردن...
قشنگی شبا واسه من تو بارون پاییز دو چندان میشه.
وقتی بارون میباره خدا نزدیکه،میشه دونه دونه های بارون روتو دستات گرفتو آسمون رو لمس کرد...
"بارون صورتتو خیس میکنه ولی اوج زیبایی و پاکیه؛میشه تو دنیایی به این زشتی آدمایی پیدا کرد که به همین اندازه زیبا هستن
 

پ.ن: عنوانش را از عنوانی که خودش نوشته بود برایتان نوشتم. طبق قول و طبق رسم مهربانی دوست نازنینم ما رو مهمون قلم زیبایش کرد که خواندنش بیش از خواندن یک متن آدم را به آن لحظات ناب می برد.

[ پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٠ ‎ب.ظ ] [ سـلیمه ]