بچاها مچکریم!!

بعضی وقتا بعضی آدما یجوری ازم می خوان یه چیزی رو یاد بگیرم و بفهمم، که انگار خیر دنیا و آخرت و خدایی و بندگی و همه چیز توش هست....

اینجور وقتا خدارو شکر می کنم که همچین آدمایی رو با من آشنا کرد...

چه دوستان و چه دیگران...

و البته یه مسئولیت رو دوشم که باید اینایی که گفتو یاد بگیرم.

و عمل کنم....(اینجاش شیطون میاد می گه :"بیخیال"...حواست باشه)

رفقا! حواسم هست که چقد به این حقیر اهمیت می دید...

خدا بهتر از من رو نصیبتون کنه...

که میدونم رسم رفاقت بیش از این هاست...

بچاها مچــکریم!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زمزمه شبانه روزی: به علی شناختم من، به خدا قسم خدا را... شاعر! کجایی که بیام برام ریز ریز بگی...؟ شاعر می خوای چیکار؟ اگه مشتاقی برو دنبالش... اگه لایق باشی بهت می گن... لیاقت... دعا و پله ی اول... حدیث عنون بصری... افتاد؟ بله قربان!

الها: می نویسم با همین بی صدایی.... که مبهوتم کردی... که دوست دارم مبهوت شدن را... که می دانم چه بچه گانه مبهوت می شوم... که می دانی سوال را دوست دارم... و پرم می کنی از خالی... خالی های سوال! خالی ام می کنی... که فقیر شوم... چه مهربانانه لقمه را از دهانم دور می کنی که  گرسنه تر شوم...آب را دور می کنی... و فقط بوی رطوبت می دهی... که تشنه تر شوم... که می دانی و می دانم وقتی خیلی گرسنه و تشنه باشیم....خوردن بیشتر می چسبد.... الها... رمضان عجب ماهیست! خیلی بچه گانه آمدم... تو بزرگی... نگاهت را از من نگیر... رهایم نکن... هرچند که این خواسته ها با عقایدم منافات دارد ولی می گویم که گفته باشم که چقدر نیازمندم.... که می دانم این طور بیشتر می پسندی.... رب من.

قرآن نویسی: می دونی! ازت خجالت می کشم! حلالم کن... آدمم کن...

به وبلاگ حیران: علیک سلام... در وبلاگتون نمی تونم نظر بذارم! ارسال نمی شود! بله دریافت کردم.

[ چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ] [ سـلیمه ]