به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی

از همه کسایی که حقی به گردنم دارن حلالیت میخوام. 

وقتتون، نور چشماتون، و ... که گاهی پای وبلاگ من گذاشتین رو حلال کنید. امیدوارم که نوشته هام، بعضیاش فایده ای براتون داشته باشن. 

بنا به صلاح، این بلاگ رو دیگه نمیخوام بروز کنم. 

اگر کسی از دوستان خواست نوشته های بعدی منو بخونه، آدرس جدید رو همین جا بخواد. 

 امیدوارم همه تون از دم شهید بشید. برای تعجیل فرج دعا کنید.. 

علی یارتون.. یا حق

لطفا با نظر گذاشتن های بی مورد موجبات آزار دیگران رو فراهم نکنید.

[ پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ٦:٤٩ ‎ق.ظ ] [ سـلیمه ]

کلا.. جزا .. !

از روز اول این وبلاگ تا حالا، هر کس هر کامنتی گذاشته و یجوری .....

ادامه رو نخون


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ٢:٢۱ ‎ق.ظ ] [ سـلیمه ]

خرمای پیارم

در راستای ترکوندن امروز!

در راستای نزدیک به ماه مبارک رمضان

چند تا توصیه داشتم خدمتتون

یه خرمایی هست به اسم پیارُم

این خرما خیییییلی خرمای قوی ای هست.

مثال میزنم براتون: بنده یه روزه گرفتم با این خرما

سحری غذا خوردم ، البته نه در حد سیر شدن. بعد چهار عدد خرمای پیارم و آب. حدود 16 ونیم ساعت روزه بودم. نه گرسنه شدم و نه تشنه حتی! تازه غذایی که خورده بودم حاوی موادی بود که تشنگی آوره. 

قیمت این خرما از رطب و خرماهای دیگه گرون تره. اما با توجه به کالری و قوتی که بهتون میده، کاملا به صرفه است. اسم این خرما رو جستجو کنید و خواصش رو ببینید و میزان کالری ای که مقایسه میشه با موز و...

این از این. یه نکته دیگه اینکه، اون عزیزایی که براشون کاشف به عمل اومده که کمبود ویتامین دارن، حتما قبل از ماه رمضان مصرف ویتامین شون رو بیارن بالا. نکته ای که میخوام بگم اینه که ویتامین ب ، با خوردن قرص خیلی کم فایده است چون ویتامین توی اسید معده خیلیش از بین میره، در نتیجه مصرف تزریقیش خیلی پرفایده تره. و البته به بدن شوک میده. یعنی بدونین اگه حالات عصبی شدید دارید، تزریق ویتامین اعصابتون رو تحریک میکنه ها. دیگه در جریان باشید. 

یه نکته دیگه همینجوری! تو شربت آبلیمو چند قطره گلاب بریزید. و همچنین توی چای. رایحه های خوب برای اعصاب و اینا خوبه...

نکته بعدی اینکه، تا قبل از رسیدن ماه مبارک رمضان، سعی کنید کمی اطلاعات طب سنتی تون رو افزایش بدید و مواد به طبع گرم و خشک رو بشناسید و حواستون باشه اینارو تو ماه مبارک خیلی زیاد مصرف نکنید. که توی این گرما از دست نرید!

فعلا دیگه نکته ای یادم نمیاد ! :| 

[ چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ] [ سـلیمه ]

اخلاقات منو کشته!!

گرچه که وقت نمیکنی برام وقت بذاری

گرچه بعضی وقتا دلم ازت میگیره

ولی در کل دوست دارم.

اصنم از این اخلاقات خوشم نمیاد

همین اخلاقت که

که هرچی ام دلم ازت میگیره

یجوری هستی که

هنوزم دوست دارم

اح اح !

واقعا که! 

تو دیگه کی هستی!!

مردم محبوب دارن، ما هم داریم!

والا

!!

[ چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ٩:٥٩ ‎ب.ظ ] [ سـلیمه ]

من، خونه، پدر !

مامانم چند روزی رفته خونه مادربزرگم چون احتیاج به مراقبت داره

منم یجوری خونه داری کردم که بابام قدر زنشو بدونه :|  :)))

 

دیشب ساعت نمیدونم چند، آقای پدر:

همیشه این موقع شاممون رو خورده بودیما !

من: پس قدر زنتو بدون! :|

: اون که اصلا شام نمیداد!!!!

: پس چجوری این موقع همیشه شام خورده بودی؟!!! 

من: :))

بابا: :|

در و دیوار خونه:  :|||

 

حالا برای اینکه خیلی هم آبروی خودمو نبرده باشم، به عرضتون میرسونم که امروز وقتی داشتم تو آشپزخونه اجاق رو تمیز میکردم، آقای پدر فرموده باشند:‌ آفرین! آفرین! 

عه تابلو تر شد؟ خب داشتم تمیز میکردم مگه چیه؟ ینی معلوم شد قبلش کثیف بود؟ خب عجب گیری کردیما. ببخشید تا کثیف نشه که تمیزش نمیکنن! اصلن مگه شما اجاق گاز خونتون کثیف نمیشه؟ عجب مملکتیه ها! مسعولینم که کلن رسیدگی نمیکنن به این موارد!!!

نه مثل اینکه باید از یه مثال دیگه برای حفظ آبروم استفاده کنم. پدر بنده ماکارونی رو فقط سر پخت اول میخوردن،‌و اگر بمونه نمیخورن دیگه. بعد من یه ماکارونی ای پختم که فرداش با خودش برد سرکار! بعله... البته فردا عصرش که پرسیدم چطور بود گفتن راستش خوب نبود!!!‌:||| آقا ینی ضایه شدم ها...  گفتم که، ماکارونی رو فقط سر پخت اولش میخورن..

گویا بازم آبروم حفظ نشد! ولی کلا دست پختم خوبه،‌خیلیا بهم گفتن، اینو راستکی گفتم. :) مدیونید اگه باور نکنید.

پ.ن: چند سالی هست که نیمه شعبان توی خودش غم خاصی داره... لبخند و غم باهم نوش جان!

[ چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ۸:٤۳ ‎ب.ظ ] [ سـلیمه ]

 

وای دوباره دارم قاطی میکنم...

سر این پروژه با سر خوردم تو دیوار...
البته بهم گفته بودن باید خاک و خل بخوری..
خدایا امیدم به واسطه فیضته امشب...
میدونم که من عقل نداشتم
همون روز اولی که استاد اون همه کتاب گفت بخونیم
و همه همدیگه رو نگاه میکردیم
که یعنی
آیا میتونیم اییین همه بخونیم توی دو هفته؟
یکی از بچاها عرضه داشت که:
نماز توسل بخونیم میشه.
من اعتراف میکنم نخوندم و حتی لفظا هم توسل نکردم
و کلا حواسم نبود
و مث چی با مغز رفتم تو دیوار
به این نحو که سه روز آینده تعطیله 
و من سه روز عقب میمونم
و کتاب ندارم
برای خوندن و رسیدن به گروه...
توی این وضعیت هم
اصلا حوصله ندارم کتابای قبلی نصفه
یا کارهای قبلی مونده رو
انجام بدم.
فقط امیدم به خودته امشب
خدا
یکار کن دروغ نگفته باشم بهت...
صدیق بشم و شهید..
کریمی... 
میدونم
فرض کن
عاشقتم..
[ چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ٥:٠٤ ‎ق.ظ ] [ سـلیمه ]

از کوزه همان برون تراود که در اوست

وقتی شعر گفتن هامون و درددل کردن هامون جوریه که با اصول و مبانی اعتقادی مون "کمی" تضاد داره، این داره یه خبر از درونمون میده...

یه خبر که باید کشف و اصلاح شه

از کوزه همان برون تراود که در اوست

.

از کجا باید شروع کنم...؟ 

[ سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ٧:۱۳ ‎ب.ظ ] [ سـلیمه ]