فاتح قلب من تویی

بعضی وقتا یه کارایی میکنم که بعدا وقتی بهش فکر میکنم میگم واقعا من چرا این قدر ضعیف بودم در مقایل وسوسه یا طلب نفسم.. چرا عقلم جلوشو نگرفت... 

بیشتر از خودم بدم میاد، وقتی مجبور میشم گاهی حرفایی رو بزنم که خودم به نحو تمام و کمال انجامشون نمیدم. یه حالت چندشه. یه جور شرمندگی شاید. با خودم میگم کاش من اینجا نبودم و مجبور نبودم اینارو بگم یا کاش رسیده بودم به اون مرتبه حقیقتا. حس میکنم اینجوری خدا ازم بدش میاد...

حس میکنم وقایع وحشتناک آخرالزمان داره روح و جسمم رو هر روز میخراشه... از اخبار لوزان و ژنو و تحلیل های و حرفایی که میشنوم... از وضع وحشتناک عواطف له شده ی دخترها.. از وضع وحشتناک آمار پسرها.. از وضع وحشتناک آمار قوه قضاییه... از ناامیدی جوونا.. از "داغونم"هایی که سالهاست برام اس ام اس میکنن... از شکاف های خانواده ها... 

از خودم که توانم کمه برای به دوش کشیدن این همه غم... از اینکه حس میکنم همه جای عالم داره ناله و فریاد میزنه... از اینکه دستام نمیرسه همه رو به آغوش محبت بکشم... از اینکه که من خیلی کمم... از اینکه با حرف زدن ِ خالی «من»ام وسعت پیدا نمیکنه...

گوش هام حتی خسته ست... نمیتونم این همه صدای غیرطبیعی رو بشنوم... چشمام خسته است... از خوندن این همه متن های باطل وایبری که حال آدمو به هم میزنه... نای روزنامه خوندن هم برام نمیمونه... 

فقط حب شماست که دردمو تسکین میده... منو بزرگ کنید، دارم اذیت میشم توی قفس تن...

فرض کن دروغ نیست... فرض کن دارم خط خطی میکنم... عاشقتم.. 

منو ببخش... 

+ عنوان از یک مداحی.

+ مناجات شعبانیه بخونید، همین.

[ پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ٢:٤٩ ‎ق.ظ ] [ سـلیمه ]

بابا..

یه روزایی هم هس،

همچی این مشکله،

بدجور تو چِـشت خودنمایی میکنه

دلت میخواد بایستی جلوش،

دس به کمر،

بگی:

میرم به بابام میگم بیاد بزنَـتِت. 

 

+ بابا! یا صاحب الزمان! ادرکنی..

 

پ.ن: بچاها.. من گیر کردم... برام دعا کنید..

[ شنبه ٢ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ] [ سـلیمه ]

به اسم خودت یا صاحب الزمان! مددی..

دستش رو زد به شونم گفت:

حسبنا الله و نعم الوکیل، ایشالاه راهی برات باز بشه...


[ چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۸:۱٤ ‎ق.ظ ] [ سـلیمه ]

منو خووب کن...

میدونم ظرف وجودم اندازه ی کربلا رفتن نشده... میدونم به اندازه کافی نسوختم. یعنی در اصل نسوختم.

+ میدونم در حوزه ارتباطاتم با آدمها یکسری ایرادات رویکردی دارم که باید خودم رو تو این زمینه درست کنم... مطالعه، تلاش، کلاس، توسل و توکل لازمه. مطالعه متون روانشناسی و متون روایی لازم دارم. 

+ میدونم که کلی از عادات خوبم رو از دست دادم...

+ میدونم جوونیم مثل باد داره میگذره و هنوز گلی به سر خودم نزدم...

+ میدونم که یچیزایی تو زندگی منتظرم هستن و من دارم تعلل میکنم برای رسیدن بهشون...

+ میدونم دلت داره برام میسوزه... و غصه ی عمیقی میخوری...

+ میدونی دل تنگتم؟ میدونی از نبودت دارم دیوونه میشم؟ میدونی قلبم میسوزه؟ میدونی. میدونی. من شک ندارم.

+ میدونم چقدر به پاک شدن احتیاج دارم... میدونم دارم توی استهلاکات زندگی در تهران غرق میشم...

+ نمیدونم میتونم خارج از تهران زندگی کنم یا نه. چیزایی که پامو اینجا گیر کرده یکی دوتا نیست... 

+ از دور بودنت ... از فاصله مون میترسم... از اینکه حضورت رو کنارم حس نمیکنم بدم میاد... از اینکه داری اذیت میشی اذیت میشم...

+ از بد بودنم خسته ام... از فریاد های فروخورده ی خودم نگرانم.... من واقعا میخوام فریاد بزنم... میخوام بگم برگرد... میخوام بگم دعا کن خدا منو ببخشه... میخوام بگم منو ببر از دنیا... میخوام بگم کجایی... کجایی... کجایی...

+ هوای دوستامو داشته باش... میدونم داری... میدونم خیلی مهربونی... میدونم معشوق خدایی... میدونم عاشق خدایی... میدونم "قلب هستی" هستی...

و سلام علی آل یاسین...

[ سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ٢:٢٦ ‎ق.ظ ] [ سـلیمه ]

پراکنده های دیوانه

خسته ام. مثل یه مربی فوتبال که باید یه تیم رو روحیه بده، اما خودش کم آورده. همه چشم شون به مربیه، مربی خودش رفته دنده خلاص!

اون مربی قوتبال به کنار، اون روز رفتم به مربی میگم فلان موضوع رو بگید به بچاها.. خودم و مربی جفتمون خسسسسته بودیم. جفتمون منتظر بودیم بهمون بگن فلانی تو برو یه سفر کربلا . برو یه سفر مشهد... کسی هم بهمون نمیگه...

اینقدر روحم به سفر زیارتی احتیاج داره که دیگه حیا نمیکنم.. جلو استاد زبان که آقا هم هست، جواب موبایلمو میدم و بدون کم کردن میزان صدا، به دوستم میگم خوش بحالت. دعا کن من برم مشهد دارم دیوونه میشم. البته کلاس تموم شده بود.

دلم رنج عجیبی میبرد از دوری ات اما نجابت نمیکند مانند بانوهای ایرانی !

امام ضامن! آهویی گم کرده راهم یا رضا

غرقه ی بحر گناهم یا رضا جان

روسیاهم روسیاهم یا رضا

بی پناهم بی پناهم یا رضا جان

آمدم بر درگهت ای شاه طوس 

مهربان یار رئوف ...

از مهر خود دورم نکن..

 

نه شعر میگم . نه شعار میدم. نمیخوامم دلت رو به سمت خودم رحیم کنم.. خودت میدونی. خودت میدونی. خودت میدونی... خودت میدونی که من هر لحظه دارم کم میارم. خودت میدونی که . شما خودت بهتر میدونی که خدا چی برام خواسته. خودت میدونی که من نباید الان اینقدر کم آورده باشم. من الان وقت ندارم برای تعلل کردن. خودتون که میدونید... امروز یکشنبه ست. مگه چقدر زمان دارم تا چهارشنبه؟ خواهش میکنم یه کاری کنید... 

دلم برای عاشقانه دورت چرخیدن هواییه.. دلم برای فدات شدن بهم هشدار میده... امام مهربونم... دوستت دارم، همین.

[ دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ سـلیمه ]

دختر آراسته چجوریه؟

عاقا ما همیشه با معضل تعریف آراستگی با دختر خانوم ها و آقاپسرها درگیریم. البته من که با آقاپسرها درگیر نیستم ولی خب چش دارم میبینم و میفهمم که حتما اطرافیان اونها این معضل رو دارن دیگه.


ادامه مطلب
[ یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ سـلیمه ]

منتظر منفعل نیست

یمن، سوریه، افغانستان، پاکستان، حتی خود عربستان، اصلا خود ایران؛

تمام تلاش برای نابودی اسلام و بخصوص تشیع داره میشه

اون وقت یسریا هنوز اندر خم کوچه خودشونن.. !

حرفای نا امیدانه نمی زنم، از دست خیلیا ناراحتم. این سه خط بالا نا امیدی نیست، گوشه ای از حرص خوردن هامه..

این قدر کار هم واسه انجام دادن که....

دانشگاه هامون مورد آماج حملات ضدفرهنگی ـه. باور نمیکنن، از نزدیک ندیدن که تو همین دانشگاه تهران خودمون، بین همین دانشجوها، جاسوس اسرائیل هست. خود دانشجوها هم خبر ندارن که این با اسرائیله. (شناسایی و اخراج شد)

یه سوالی مثل خوره داره منو میخوره، اگر بچه مذهبی و متدین، از دین ، از پرچم امام حسین، از همنوع و مردم خودش دفاع نکنه، کی کنه؟؟؟؟؟؟ غربزده ها؟ بی دین ها؟ حزب بادها؟

نکنه ما هم قراره مثل یسری از باصطلاح مذهبیا، بگیم که چرا فلان حزب از مردم یمن دفاع نکرد؟ به من و تو چه که اونا دفاع نکردن! ما وظیفه خودمون رو محکم بگیریم دو دستی انجامش بدیم. 

بعد نیایم بگیم تفریح نداریم... نگیم شادی نداریم ها... باغت آباد جَوون مملکتت رو دارن پر پر میکنن، حرف از تفریح میزنی.....! 

با تفریح مخالف نیستم و نسبت بهش منفعل نخواهم بود. ولی دغدغه ما پرچم امام حسین ـه. دغدغه ما، گریه های حضرت صاحب الزمانه. دغدغه ما میلیون ها نفر مسلمانن که دارن نابود میشن... کاش شرایط داشتم. یه برنامه میگرفتم بشینیم واسه مردم یمن مجلس بگیریم. بلکه باور کنیم اونا هم از جون ما هستن... اونا هم وجود ما هستن. از دردشون دردمون میاد. از گریه شون گریه مون میاد. از فریادشون فریادمون میاد... 

خجالت میکشم بگم دلم چی میخواد... دل کیه وقتی "من"های من رو دارن پر پر میکنن... دل من غلط بکنه چیزی بخواد.... باید بایسته پای کار. محکم بایسته. حرف از ناامیدی هم بزنه، اولا حالشو میگیرم که دم از ناامیدی زده، دوما بهش میگم خدا هست و قول مساعدت داده.

منتظر، کار میکنه 

منتظر منفعل نیست

منتظر از گریه های مولاش دیوونه میشه...

دوونه ها رو جمع میکنم.. هر کی دیوونه ی مولاشه، هرکی منتظره و کار میکنه، بیاد پای کار...  این بار میخوایم درست و محکم و قوی کار کنیم.. هر کی هست، بیاد. هر کی هم نمیخواد، چراغ ها خاموشه... میتونه بره... ما 72 نفر بیشتر نمیخوایم! 

[ سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۸:۳٦ ‎ب.ظ ] [ سـلیمه ]