RSS

 

سکوتش اذیتم میکنه..

وقتی استاد اخلاق گفت بعضی وقتا سکوت از صدتا فحش بدتره، معنی حرفشو فهمیدم!

.

.

:یه استاد کاربلد از هنرهای تجسمی اومد سر کلاس ما، استادمون یه تعریفی از گروه  13 نفره شاگرداش کرد و بعد استاد هنر شروع کرد حرف زدن..

حرفاشو گوش میکردم و مفهوم طراحی میکردم، یه جا یه سوال پرسیدم از پاور پوینتی که آورده بود. جوابش رو نمیدونست!! استاد خودم جواب درست رو داد :) تو حرفاش یه رنگ روشنفکری ای بود، یجا دو تا استاد باهم یه خنده ای به طرح تمااااام دانشجوهاشون تو بقیه دانشگاه ها هم کردن، که سر فلان تمرین همه طرح مرد می زنن! آروم گفتم ولی مال من جنسیت نداشت اصلا! چرایی اون مدل طرح زدن همه رو بهشون گفتم.. دلیلم رو قبول کرد ولی روشنفکری جوابی داد که تحت تاثیر افکار فمنیستی بود... جوابش رو ندادم.. بهش نگفتم زن وجودش چجوریه... نگفتم زن احتیاج نداره توی عام رشدش رو نشون بده... نگفتم زن با مرد فرق داره... نگفتم تعالی زن بلند مرتبه ای که من می شناسم توش کار بیرون از خونه نبود... نگفتم، پشیمونم که نگفتم...

رفتم طرحامو بهش نشون دادم که بررسی کنه و بهم راهکار بده، یه کلمه هایی از رجعت و عرفان می زد که معلوم بود برداشتش از این کلمات غلط بوده...

هرجی براش توضیح میدادم این طرح ربطی به جسم آدم نداره و اتفاقا منظور من صورت ملکیه انسان بوده از همش، متوجه نمیشد. باید ی دوره معرفت النفی براش توضیح میدادم!! یکم توضیح دادم ولی از جواباش فهمیدم که منو اون قدر نمیبینه که بخواد حرفامو مستدل ببینه... بیخیال شدم. راهکارهامو گرفتم و رفتم... با کدروت.



جذابیت دنیا

دنیا چقدر جذابیت داره ؟

جاذبه از کجاست؟

چیزی که مجذوب چیز دیگه میشه، باید یه چیزی مربوط به خودشو در مقابل دیده باشه

حالا این مربوطه میتونه مکمل باشه

میتونه از اصل آدم باشه

حالا دوباره می پرسم

دنیا جذابیت داره؟

جذابیتش چیه؟

اگر جذابیت داره، چرا داره؟

اگر نداره، چرا نداره؟

.

.

چرا گاهی جذابیت داره، گاهی نداره؟!!!

چرا بعضی از آدما، که من تو دوستام زیاد دارم، ته دلشون و حتی تو حرفای عمیقشون پر از تنفر از دنیاست، اما تو رفتارشون، من یچیز دیگه میبینم؟! 

من اشتباه می بینم؟

.

.

می ترسم از عمری که توی راه ها بر من گذشت، احساس خسران کنم روز حسرت.



سکوت

اون روز داشتم فکر می کردم، به یک نفر آدم خوبی که زیاد دلشو میشکنن. و البته آدمای زیادی هم دوسش دارن. تقریبا از نزدیک میشناسمش.

همین آدم یبار تو وبلاگش نوشته بود :

"اشتباه من این بود ؟ که هر کجا رنجیدم خندیدم: فکر کردند درد ندارد... سنگین تر زدند ضربه ها را..."

راست هم نوشته بودها، من می دیدم دلش می شکست ولی وقتی طرف میمومد معذرت خواهی، می خندیـــد..‌ !! شوخی می کرد که طرف حالش بیاد سرجاش و از خطایی که کرده بیش از این به خودش نپیچه! حتی یبار شنیدم به طرف گفت: "ببین! من باید ناراحت باشم؟ من نارحت نیستم..".

اما همون شب، فهمیدم چقدر دلش گرفته بوده از اون ماجرا.. 

همین آدم بواسطه ی اینکه چندساله میشناسیم هم رو، و شاید به دلایل و عادت شخصی خودش، گاهی نظرش رو خیلی صریح وگاها نامناسب میگه به من. یادم نمیاد بابت این کارش برخوردی باهاش کرده باشم یا بهش گفته باشم، چون احترامش واجبه و بزرگتره و کلا زیاد به من خوبی کرده.. و حتی میدونم قصد داره منو صبور کنه، اذیتم میکنه برای ادب کردنم، برای اینکه سطح تحملم رو ببره بالا، و نشونم بده اون قدرها حوصله ندارم!

داشتم فکر میکردم، من هم؟ من هم درباره این آدم هر کجا رنجیدم خندیدم فکر کردند درد ندارد... سنگین تر زدند ضربه ها را... ؟؟ البته من هرکجا هم نخندیدم ولی اعتراض هم نکردم.. 

داشتم فکر می کردم، هر کدوم از ما، وقتی این جمله ی "هر کجا رنجیدم خندیدم...." رو برای شخص خودمون می نویسیم، به خودمون حق می دیم، بعد بقیه ی آدمایی که این کارو با ما کردن رو حداقل بهشون حس ناخوشایندی داریم! غافل از اینکه خود ما هم این کارو می کنیم...!!!! 

قضیه شبیه دعا برای ظهوره، موندم دعا کنم، نکنه خودم هلاک شم.....

فقط خدا واسه آدم می مونه..

.

.

بارها و بارها و بارها، به این نتیجه رسیدم سکوت توی خیلی از مواقع زندگی عالی ترین کاره، منظورم از این خیلی مواقع، همون مواقعیه که حرف زدن مباحه، نه ارجح. بعد همون حرف زدنه میشه گناه، میشه جرقه ی کلی داستان واسه کلی آدم، این وسط خیلی وقتا آخر ماجرا فهمیدم، درستش این بود که اون قسمت من سکوت می کردم و جلوی کلی اتفاق گرفته میشد..

نمونه اش همین دیشب، گوشیمو آفلاین کردم و بعد هم جواب هر پیامی رو ندادم. عاقبت رو به خدا میسپارم، امیدوارم بهترین کارو کرده باشم، اگر توضیح می دادم، شاید اتفاقات بدتری می افتاد، همه درک هر نیتی رو ندارن، و خیریت ماجرا رو نمی فهمن، و مسئولیت ظن و گمان های دیگران پای خودشون...



مشق های آدم شدن

 

از من دلگیر نباش..

من خود

از خود دلگیرم

.

من روی دست های خود مانده ام

از من دل گیر نباش

.

دل گیری های تو سنگین است

من را می شکند

له می شوم زیر بار ناراحتی ات

گرچه، 

آدم نشدم

اما دوست داشتم آدم شوم

نه فقط بخاطر خودم

راستش گاهی حتی بخاطر تو

.

میگن خدا کریمه

علیمه

من قلب و ایمانم کو که بفهمم!

اما بلدم حسن ظن داشته باشم

بلدم دل خوش کنم به علم و حلم و کرم خدا

.

از من دلگیر نباش

من، ارزششو ندارم که برام غصه بخوری...

برام دعا کن،

مثل همه ی یس هایی که برام خوندی...

نماز جعفرهایی که برام خوندی

قنوت های نماز شبت..

دعام کن



حرف حرف حرف

...خدایا خودم رو به تو میسپرم.. حسبی الله



مشق های دل

 

نماز

به امامت امام جماعت

مسجد سید الشهدای میدون انقلاب تهران رو

تجربه کنید...

 



لیلة (2)

دارم کم کم مطمئن می شوم

از اول هم قرار مدار زندگی من این طور بوده

بین بی دین ها ، و با زجرش ، کمی دینداری کنم..

سنت را در خون خود می دانند و باید حتما اجرایش کنند.

اما وقتی سنت محمدی و فاطمی و دینی باشد، دلیلی محکمی وجود ندارد که حتما اجرایش کنند..!!

می دانی؟ من مطمئنم ما آدم ها واقعا باور نکرده ایم که محمد، رسول الله است..

هنوز در همان رسول اولش مانده ایم و باورش نکرده ایم!

می دانی؟ این روزها مطمئن شده ام ما آدم ها خیلی هامان اگر از دفتر ریاست جمهوری بهمان زنگ بزنند و وعده ای بدهند بیشتر باورش می کنیم تا وعده های خاصان خدا...! اینی که می گویم افتضاحی ست، شرکی در حد  ِ ...

.

نمیخوام بحث فقهی کنم، فقط مثلا زمان حضرت زهرا لباسی در حد مانتو نبوده یا نمی شده خودشون مثل مانتو بدوزن؟ چرا حضرت خودشو اذیت میکرده!! چرا چند متر پارچه دور خودشون حمل می کردن! مگه مانتو پوشیده نیست؟ دارم فکر می کنم اگر اصل بر پوشیدگی باشه، ساپورت هم پوشیده ست!

البته اولش ساپورت نبود، اول مانتوی بلند بعد مانتوی کوتاه با شلوار گشاد بعد با شلوار متوسط یعد شلوار لوله تفنگی بعد شلوار کاملا جذب بعد ساپورت 200. الانم ساپورت شیشه ای...  هرکدوم از این تیپ لباس ها حجاب بحساب میان ! اگر یهو چادر رو برمیداشتن و ساپورت شیشه ای میذاشتن مثل بمب میترکید اما وقتی کم کم ارزش رو برامون با تعریفی که خودشون خواستن بهمون عرضه کردن، این شد حجابمون...

روی صحبتم فقط و فقط با کسایی هست که بویی از ائمه بردند و اشکی تو مجلساشون ریختن... چه زن چه مرد... عمیقا معتقدم مردها هم بار بی حجابی جامعه رو به دوش می کشند.. هم در دنیا هم در آخرت. کی فهمید دختره نیاز داشت دیده بشه..؟ دلم برای خیلیا می سوزه... چه زن چه مرد...

زیاد مرغ خوردن ادمو بی غیرت می کنه...یادش بخیر پسری رو در اقوام نزدیک میشناختم از زیاد مرغ خوردن پرهیز میکرد که بی غیرت نشه... 

کاش قبل از عید اینو نوشته بودم... ماهی رو همین الان می گیرن اونایی که روزیشونه..

 

کاش منم خاص بودم...تو مجالس فاطمی جایی داشتم.. هعی



فاطمیه