آن اولین بارها که دعای عهد می دیدم، حتی جرات خواندنش را هم نداشتم. جرات نداشتم که عهد ببندم و نه تنها سر عهدم نمانم، که حتی شروع به قدم برداشتن هم نکنم. از یک دوست عزیز که دیده بودم دعای عهد می خواند و در او محبتی به امام زمان (عج) حس می کردم؛ کمی پرسیدم و حتی گفتم من روم نمی شه دروغ بگم به خدا. بزرگتر از خدا کسی نیست بهش دروغ گفت؟ من نمی تونم اینجوری به این محکمی عهد ببندم و جُم نخورم. این شد که کلا دعای عهد نمی خوندم هیچ وقت.
تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم بخونم. همه دیدیم که اولش اومده هرکس این دعا رو چهل صبح بخونه از یاران امام زمان (عج) و... واقعا توی خودم نمی دیدم که بخوام واقعا آدم بشم! اما گفتم امام صادق(علیه السلام) که من به ایشان ارادت دارم، که دروغ نمی گن نعوذ بالله! بعد یاد حرف یک معلم خیلی عزیز خانم لسانی افتادم که (نقل به مضمون) می گفت دعا توفیق می خواد و توفیق رو به هر کسی نمی دن. گفتم اینکه من الان لیاقت ندارم که توش حرفی نیست. اما مگه نگفت: هر در که بکوبی عاقبت گشوده می شود؟ مگه نگفت: آن قدر در می زنم تا ببینم روی صاحبخانه را؟ مگه نگفت: دعا کلید گشایش...؟ مگه .......
اصلا گیریم که من نتونم چهل روز پشت سر هم بخونم. در این صورت جزو اون دسته نیستم. اما من چهل روزه بیخیالش نمی شم. این قدر می خونم تا بالاخره چهل روز رو بتونم بخونم. این قدر می خونم تا بتونم عهد واقعی ببندم. این قدر می خونم تا آدم بشم. این وسط تنها چند خواهش دارم..... دوستان بیاید با هم دعا کنیم و این روز جمعه ای آمین بگیم....
الها.... مارو در این عهد ثابت قدم بدار....
الها.... مارو در این عهد از راستگویان قرار بده.....
الها.... رحم کن بر بنده های ضعیفت....
یا ناصر... کمکمون کن....
انک علی کل شی قدیر.
* این نوشته ها رو بدون پیش زمینه فکری نوشتم. چیزی که می خواستم بنویسم و از شما بپرسم این بود:
انتظار چیست؟
آیا یک مفهوم غمگین است؟ یا یک محرک؟
(دوست دارم هر کی به هر اندازه ای که خودش می دونه به منم بگه)